غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

415

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بندار الكردى السنخانى بود و تاج الدين ابراهيم نام داشت و ارشاد از سيد جمال الدين گيلانى رحمة اللّه يافته بود و نسبت خرقهء سيد جمال الدين چنانچه در كتاب صفوة الصفا مسطور است به سيد الطايفه ابو القاسم جنيد بغدادى ميپيوندد و سلسلهء مشايخ شيخ جنيد قدس سره بامير المؤمنين و امام المتقين على بن ابى طالب عليه السلام ميرسد القصه بعد از آن كه شيخ صفى الدين مدت چهار سال ديگر در راه طلب بانواع رياضت و تعب روزگار گذرانيده از شخصى كه او را محمد بن ابرهيمان مىگفتند و از اردبيل جهة آوردن برنج بگيلان رفته بود شنيد كه زاهد قدس سره در قريهء هليه‌گران از توابع گيلان بر سجادهء ارشاد تمكن دارد و شيخ صفى عليه الرحمة من اللّه الوفى از عشق ملاقات شيخ زاهد بىتحمل شده در فصل شتا كه شدت سرما درجهء كمال داشت پياده و تنها متوجه هليه‌گران گشت و در ماه مبارك رمضان الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ به مقصد رسيده در راويه شيخ زاهد فرود آمد و باداى نماز و عرض نياز مشغول گرديد و حال آن‌كه در آن اوان شيخ زاهد در خلوت نشسته چنان مقرر ساخته بود كه تا عيد با هيچكس از طالبان و مريدان ملاقات نفرمايد و پيوسته در ماه مبارك رمضان حال آنحضرت برينمنوال جارى مىبود اما چون در آن روز بنور كرامت از وصول آن قدوهء خاندان امامت خبر يافت خادمى را كه موصوم بمحمد خليلان بود طلب داشته گفت آنجوان كپنك‌پوش را كه در گوشهء ذاويه نماز ميگذارد بخلوتخانهء خاصهء من دراور تا آنجا بسر برد و محمد خليلان بموجب فرموده عملنموده همدران ايام شيخ زاهد بخلاف عادت خويش شيخ صفى الدين را در خلوتى كه نشسته بود طلبيد فرمود و بارشاد و تلقين پرداخته بديدهء بصيرت انوار ولايت در بشرهء مباركش مشاهده نمود و بهمگى همت در تربيتش سعى و اهتمام فرموده و شيخ صفى الدين قدس سره قدم در ميدان مجاهده و رياضت نهاده كار به جائى رسانيد كه در هفت روز يكنوبت افطار ميكرد و بتدريج مهم بدانجا انجاميد كه در ماهى زياده از يك كرت از جنس ماكول و مشروب چيزى نميچشيد و در شب اصلا پهلوى همايون بر زمين نمىنهاد و در روز بكوه و صحرا رفته جهة مطبخ شيخ زاهد بر پشت هيمه ميكشيد چند سال برينمنوال از اكل رسوم و لحوم مجتنب و محترز مىبود و در وقت افطار اندك برنجى يا كياهى تناول ميفرمود لا جرم به اندك زمانى بمرتبهء كمال ترقى كرد و شيخ زاهد آنجنابرا نيز بتدريج از آن مجاهدت و رياضات بازآورد و به خوردن گوشت اشارت فرمود و برين قياس حضرت ولايت‌پناه در سايهء تربيت شيخ زاهد قدس سره از درجه بدرجه تصاعد مىنمود تا صاحب مقامات عليه و جامع كمالات سنيه گشت و شيخ زاهد باوجود آنكه فرزندان صاحب‌كمال داشت منصب سجاده‌نشينى و ارشاد خلايق را رجوع بدانحضرت نمود و يكى از بنات مكرمات خود را كه هم‌نام فاطمهء زهرا عليها السلام بود بحبالهء نكاهش درآورد وصيت اينحكايت از روايت مولف صفوة الصفا به گوش و هوش رسيده كه چون شيخ زاهد پايهء قدر و منزلت شيخ صفى الدين را بلند گردانيد و بهمگى همت در علوشان و رفعت مكان آنحضرت