غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

416

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كوشيد نايره رشك در باطن بعضى از خلفا و مريدان اشتعال يافته نزد شيخ زاهد قدس سره رفته گفتند كه چون حضرت شيخ مهم ارشاد و سجاده‌نشينى را رجوع بشيخ صفى نمايد و او را در اردبيل نشسته ارباب طلب در گردش مجتمع گردند هراينه رواج و رونق در خاندان شما نماند پس انسب آنست كه ولد رشيد خود شيخ جمال الدين على را كه بصنوف كمالات صورى و معنوى متصف است قايم‌مقام سازند تا ما همه دست ارادت در دامان متابعت مخدوم‌زادهء خود زنيم و اين سلسله از هم گسيخته نگردد و شيخ زاهد رحمة اللّه فرمود كه مرا نيز مقصود همين بود اما دست عنايت ايزد سبحانه و تعالى تاج ولايت را بر سر شيخ صفى نهاد و زمام مهام ارباب ارادت را بقبضهء درايت او داد ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ ع اين كار دولت است كنون تا كرا رسد پس فرمود كه من همين زمان چنان سازم كه بر شما حقيقت اينحالت ظاهر شود آنگاه فرمود كه خلوت شيخ جمال الدين على كجاست گفتند متصل بخلوت حضرت شيخ است باز پرسيد كه خلوت صفى در كدام مقام است جوابدادند كه بر كنار دريا است در موضعى كه از اينجا تا آنجا نيم فرسخ مسافتست شيخ گفت هردو را آواز مىدهم مشاهده نمائيد كه كداميك جواب خواهند داد پس دو سه كرت شيخ جمال الدين على را ندا كرد هيچ ندا نشنيد بعد از آن شيخ صفى را ندا فرمود همكنان آواز آنجنابرا شنيدند كه گفت لبيك و همان لحظه شيخ صفى الدين قدس سره بدان خانه درآمد شيخ زاهد پرسيد كه صفى كجا بودى جوابداد كه در خلوتخانه گفت سبب آمدنت چه بود گفت نداى شما را شنودم و به خدمت توجه نمودم رباعى هركس مى عشق خورد در بزم شهود * يكدل ز خيال يار غافل نغنود پيوسته بكوش و هوش از هرطرفى * آواز فرح‌فزاى دلدار شنود آنگاه شيخ زاهد روى بمريدان آورده بر زبان الهام بيان راند كه شما را معلوم شد كه جمال الدين على آنمقدار غافلست كه باوجود قرب جوار نداى مرا استماع ننموده و صفى آنمقدار حاضر كه از نيم فرسخ مسافت آواز مرا شنوده بحضور آمد و صورت اين سعادت بواسطهء مناسبت معنوى كه بين الجانبين در ازل واقع بوده او را روى نموده ع با خود آورده از آنخانه به خود بربسته لا جرم آنجماعت خجل گشته بوفور فضل و كمال شيخ صفى الدين قدس سره معترف گشتند و قاشيهء ارادتش را بر دوش گرفته از سر عناد درگذشتند و شيخ صفى الدين همدر زمان حيات شيخ زاهد روح اللّه روحهما رخصت يافته باردبيل شتافت و بتلقين سالكان طريق هدايت و ارشاد سرگشتگان سبيل غوايت اشتغال نمود اما هرگاه كه ذوق ملاقات و شوق ديدار شيخ زاهد بر وى غلبه ميكرد بگيلان خراميده شرايط كمال ارادت و اخلاص بتقديم مىرساند و اينمعنى موجب مزيد عظم شان و علو مكان آن جناب ميكرديد و احيانا شيخ زاهد نيز باردبيل تشريف ميبرد و نسبت بآنجناب لوازم محبت و اتحاد بجاى مىآورد در صفوة الصفا از شيخ صدر الملة والدين مرويست كه گفت نوبتى شيخ زاهد عرصهء اردبيل را بنور حضور منور ساخته در زاويهء كه مسكن من بود نزول فرمود و در وقتى كه پدرم شيخ صفى الدين با جمعى كثير از