غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

400

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

تصرف امراء محمد زمان ميرزا درآمد و آنحضرت در نماز ديگر همان روز بعقبهء مذكوره رسيده شب توقف كرد و روز ديگر بآق مسجد بازگشته افراد حشم و اجناد خدم را بلطف و عنايت خويش اميدوار ساخت و آنچه از اموال امير اردو شاه و اتباع او بدست افتاده بود بر امرا و لشگريان تقسيم نموده علم نصرت شيم بصوب‌سان و چهار يك برافراخت و در منزل قرايغاج بوضوح پيوست كه امير اردو شاه از شيرغان بجانب بلخ رفته و مخدوم‌زاده باتفاق امرا خاطر بر مصالحه قرار داده مسود اوراق را فرمود كه بقبة الاسلام بلخ شتابد و نوعى سازد كه امير اردو شاه آن مملكت را كه ابا عنجد تعلق بدانحضرت ميداشته به تصرف خدام عالىمقام باز گذارد و خود بغرجستان كه يورت اصلى او بود رود تا غبار نقار كه بين - الجانبين ارتفاع يافته به آب صلح و صفا تسكين يابد و درين باب نشانها بنام امير اردو شاه و برادرش قوام بيك و اكابر و اشراف بلخ در قلم آمده اين شكسته حسب فرموده به آن بلده شتافت و هرچند سخنان نصيحت‌آميز و كلمات مودت‌انگيز بسمع امير اردو شاه رسانيده سعى تمام نمود كه از مقام مناقشه درگذرد و بلخرا باز گذاشته بغرجستان رود به جائى نرسيد و در وقتى كه بنده را رخصت انصراف ميداد گفت اگر مخدوم‌زاده با عدد اندك به ظاهر بلخ تشريف آورد و عهد و پيمان نمايد كه قصد خون عرض من و برادران و قرابتان نكند بين الجانبين قواعد مصالحه تأكيد مييابد و الا فلا و بنده از آنجا مأيوس بازگشته در قريهء سان بآستان اقبال‌آشيان رسيد و آنچه شنيده بود معروض گردانيد و محمد زمان ميرزا به خيال آنكه چون ظاهر بلخ را مضرب خيام عساكر نصرت انجام سازد و مردم آن بلده حقوق عدالت و احسان دودمان خاقان منصور را رعايت كرده ابواب شهر بازخواهند گشود متوجه آنطرف گرديد و قرب يك ماه بمحاصره قيام نموده فتح الباب ميسر نگشت و هرچند رسل و رسايل نزد امير اردو شاه فرستاده از وعده و وعيد سخن راند فايده بر آن ترتب نيافت در آن اثنا بتحقيق پيوست كه امير اردو شاه امير محمد خليل را كه در سلك مخصوصانش انتظام داشت بكابل نزد حضرت پادشاهى ظهير الدين محمد بابر ميرزا فرستاده و استدعاء حضور آنحضرت نموده تا مقاليد قلعه و شهر تسليم نمايد و چون متصور بود كه عنقريب ماهچهء رايت نصرت آيت آنحضرت پرتو وصول بر آن حدود اندازد و محمد - زمان ميرزا از ظاهر بلخ كوچ كرده بدره‌جز رفت و در آن منزل ميرزا على بيك و امير محمد باقر ولدى امير محمد برندق برلاس از طرف بدخشان بملازمت ميرزا محمد زمان رسيده غاشيهء دولتخواهى بر دوش گرفتند و ميرزا على بيك متعهد تمهيد بساط مصالحه گشته و از محمد زمان ميرزا رخصت حاصل كرده جريده ببلخ رفت و با امير اردو شاه ملاقات نموده بدلايل معقوله خاطرنشانش كرد كه صلاح جانبين در تشييد قواعد موافقت و رفع اسباب مخالفت است و مهم بر آن جمله قرار يافت كه محمد زمان ميرزا و امير اردو شاه با كس اندك در قريه توخته كه در دو فرسخى بلخست با يكديگر ملاقات نمايند و لوازم عهد و پيمان درميان آورده همعنان يكديگر ببلخ روند آنگاه اگر خاطر مخدوم‌زاده