غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

388

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه چارهء كار منحصر در امضاء اين عزيمت است و استظلال بظلال رايات همايون فال پادشاه مرتضوى خصال مستلزم حصول سعادات دنيا و آخرت لا جرم ابن حسين ميرزا بصوب اردوى كيهان پوى در حركت آمد و بعد از وصول بدرگاه سلاطين‌پناه شرف پايبوس كه نهايت تمناى پادشاهان كشورگشا همان تواند بود دريافته بغايت عنايت نواب كامياب شاهى مفتخر و مباهى شد و بانعام تاج زردوزى و خلعت خاص و اسبان تازىنژاد و نقود نام ؟ ؟ ؟ دود مخصوص كشته بقيهء ايام زندگانى در دولت و كامرانى بسر ميبرد و لا عجب نظم برين آستان هركه سايد جبين * باقبال و دولت شود همنشين كه آمد برين درز روى نياز * كه در هردو عالم نشد سرفراز ذكر بعضى از حوادث خراسان كه تعرض بدان واجب است نزد مورخان چون دست قدرت مالك الملك على الاطلاق عز شانه خلعت بابهجت ( وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ ) بر قامت قابليت محمد خان شيبانى مرتب ساخت و بصرصر بىنيازى خرمن جمعيت اولاد والانژاد خاقان منصور را پريشان گردانيده هريك از ايشان را بكشورى انداخت محمد خان بلوازم شكر و سپاس ملك ملك‌بخش پرداخته هريك از امرا و سران سپاه را بمنصبى لايق نوازش نمود و درباره محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطان كه در معركه شاه‌زادگان عاليمكان غايت شجاعت و جلادت بتقديم رسانيده بودند انواع انعام و احسان فرمود چنانچه سابقا مسطور گشت منصب حكومت و داروغه‌گى هراة بجان وفا ميرزا تعلق گرفت و امر وزارت آنخطه بخواجه ابو الوفا كه او را خواجه خرد نيز گويند سمت تفويض پذيرفت بقم چهره روى بداروغگى ولايت فوشنج اورد و سيد هادى خواجه كه پسرعمه خان بود در مشهد مقدسه علم امامت مرتفع كرد ولايت سبزوار متعلق بزمش بهادر گشت و علم رياست قنبر بىدر مرو شاهجهان از ايوان كيوان درگذشت مير محمد صالح در جام وراى بىدر باخرز بفرمانفرمائى قيام نمود و ايل امان در ترشيز ابواب دارائى بر روى خود گشود زمام حكومت بلخ بقبضهء اقتدار خرم شاه سلطان كه خواهرزادهء ظهير الدين مير بابر ميرزا بود درآمد و مقرر شد كه قنبر ميرزا كوكلتاش در آن ولايت در خدمت شاه‌زاده بوده بسرانجام مهام ملك و مال قيام نمايد و سلطنت سمرقند نامزد محمد تيمور سلطان شد و عبيد اللّه سلطان بدستور والد ماجد خود در بخارا حاكم گشت و چون خاطر خطير خانى از امثال اين امور فراغت يافت خيال تسخير قندهار نموده عنان يكران بدانطرف تافت بعد از وصول بحدود آنولايت اولاد امير ذو النون شجاع بيك و محمد مقيم ايلچيان سخندان با پيشكش فراوان بآستان سلطنت‌آشيان فرستاده اظهار اطاعت و انقياد نمودند و خطبه و سكه را بنام و القاب خسرو كامياب مزين ساخته بادراك شرف ملازمت وعده فرمودند و محمد خان از ايشان راضى گشته بصوب خراسان مراجعت كرد