غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
387
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرمود و امير محمد برندق برلاس و عبد الباقى ميرزا بموكب عالى شاهزاده پيوسته جمعيت تمام در ظل رايت نصرت آيتش بوقوع انجاميد و پس از شهادت ابو المحسن ميرزا و محمد محسن ميرزا سيد عبد اللّه ميرزا و جمعى كثير از لشگريان و امرا بدانجانب شتافته مكنت و عظمت ابن حسين ميرزا مضاعف گرديد محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطان چون از جمعيت ابن حسين ميرزا و داعيه جهانبانى آن شاهزادهء مظفرلوا وقوف يافتند كيفيت حال را بپايهء سرير اعلى عرضه داشت كرده حسب الحكم به طرف سبزوار شتافتند و ابن حسين ميرزا از توجه اعدا مطلع شده موضع يكدر را معسكر گردانيد و دل بر محاربه و مقاتله نهاده مستعد جنك و پيكار گرديد بعد از تقارب فريفتن و تساوى صفين صداى كوس حربى نمونه صور اسرافيل در قالب جهان دميد و صوت كروناى بلند گشته بمسامع ساكنان حصار افلاك رسيد افواج آن دو لشگر مانند امواج بحر اخضر در جوش آمدند و دست بتير و كمان و سيف و سنان برده خروش برآوردند سهام چهار پر از آشيانه كمانگردان صفدر چنان و چندان در پرواز آمد كه نقاب كحلى بر رخسار آفتاب بست و پيكانهاى آبدار از شست دلاوران خنجرگذار دورى جسته مانند پند پير بر دل جوانان نشست شعله سنان بسان برق لامع خرمن حيات ميسوخت و فروغ خنجر چون صاعقهء ساطع نايره بيداد مىافروخت ابن حسين ميرزا با دليران سپاه خراسان بر مخالفان حمله كرده همچون شير - ژيان مىغريد و به زخم شمشير خونفشان سينه و پهلوى پهلوانان ميدريد و لشگر قيامت اثر اوزبك مثال پلنك زود آهنك بصرصر جلادت آتش جنك مىافروختند و بخدنك خاراگذار عقد ثريا بر كمربند جوزاميد ؟ ؟ ؟ وختند و در آن روز در مبادى احوال ابن حسين ميرزا غالب آمده ميمنه و ميسرهء سپاه مخالف را از پيش برداشت و عبيد اللّه سلطان را زخم زده رايت اقتدار برافراشت اما چون قلب منقلب نشده بود و نوبت ديگر لشگر اوزبك در ظل رايت محمد تيمور سلطان و عبيد اللّه سلطان جمع آمدند و بيكبار بر سپاه خراسان كه اكثر ايشان با ولجه مشغول گشته بودند حمله آوردند ابن حسين ميرزا بعد از آنكه بديدن پيكر فتح و ظفر اميدوار شده بود شكست يافت و دل از ملك و مال بر گرفته عنان بوادى فرار تافت عبد الباقى ميرزا و سيد عبد اللّه ميرزا با بسيارى از اعيان امراء خراسان در آن معركه بقتل رسيدند و امير محمد برندق برلاس با فوجى ديگر از رؤساى سپاهيان اسير سرپنجه تقدير گرديدند ابن حسين ميرزا بعد از فرار از آن معركه خونخوار بتلقين ملهم عنيب و الهام ملقن لا ريب بخاطر گذرانيد كه بمضمون حديث صحيح ( مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح ) عملنموده بكشتى عاطفت بحر نبوت التجا ميبايد كرد تا از طوفان نوأيب روزگار نجات يافته بجودى فراغت و اصل شويم و بمقتضاى فحواى ( انى تارك فيكم الثقلين ) بسايهء عنايت مهر سپر فتوتپناه ميبايد جست تا از تاب آفتاب حوادث خلاص شده بغايت عاقبت فايز كرديم و اين معنى را با بعضى از خواص كه همعنان شاهزادهء فريدون فراز معركهء يكدر بيرون آمده بودند ظاهر ساخت همگنان جواب دادند