غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

381

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

على را بملازمت آورند و خواجه شمس الدين محمد منشى كه با آن جناب رابطه محبت و اتحاد مستحكم داشت متكفل آن خدمت شده عنان عزيمت بجانب حصار تيره‌تو منعطف گردانيد و بعد از وصول خاطر امير زين الدين على را بغلاظ ايمان و تاكيد قواعد پيمان اطمينان داده بدرگاه عالم‌پناه رسانيد و جناب امارتمآبى مقاليد قلعه و ذخاير تسليم خدام پايه سرير سلطنت مصير كرده اموال خاصه خود را نيز برسم پيشكش فرود آورد و از ساير تعرضات ايمن گشت ذكر بعضى از احوال مولانا عبد الرحيم و كيفيت سلوك او با اكابر و اشراف و بيان آنچه در آن اوان بصدور پيوست نسبت بصدور و مباشران اوقاف مولد و منشا مولانا عبد الرحيم صيرانست كه داخل قصبات ولايت تركستان است و او در اوقات شباب و اوان جوانى چندگاهى در سمرقند به تحصيل علوم مشغولى كرد و از آنجا بهراة آمده و در درس بعضى از اكابر علما رو بكسب كمال آورد اما چون قابليت اصلى و استعداد جبلى از فطرتش مسلوب بود دست عنايت عليم على الاطلاق ابواب علم و دانش بر روى روزگارش نگشود مثنوى كه حاصل كند نيكبختى به زور * بسرمه كه بينا كند چشم كور توان پاك كردن ز زنك آينه * و ليكن نشايد ز سنك آينه طرفه‌تر آنكه به مجرد اندك مسئلهء كه از هرجا مولانا عبد الرحيم را معلوم شد خود را فاضل كامل تصور كرده چون از خراسان بتركستان بازگشت چنان ظاهر ساخت كه در بلدهء هراة بدرس هركس از علما شتافتم خود را از وى داناتر يافتم بعضى از تركستانيان اين سخن را مقرون بصدق پنداشتند و جمعى كه عقل داشتند منشا آن دعوى را حمل بر خبط دماغ كردند و در وقتى كه محمد خان شيبانى بر زين ملك‌ستانى نشسته بحدود تركستان رسيد مولانا عبد الرحيم به خدمت آستان سلطنت‌آشيان رفته منظور نظر عنايت گرديد و صاحب‌منصب صدارت گشته پايهء قدر و منزلتش صفت ارتفاع پذيرفت و روزبروز عنايت خانى نسبت به او بيشتر از پيشتر شده در جميع امور ملكى و مالى دخل كردن گرفت و او شخصى بود بغايت منقلب الاحوال و مختلف الاقوال علامات يبوست دماغ و سوداويت مزاج در گفتار و كردارش پيدا و امارت قلت فهم و سخافت راى در حركات و سكناتش هويدا نظم دماغى داشت از افيون مشوش * از آن‌رو قول و فعلش بود ناخوش ز طور عقل فعلش دور بودى * ز قولش راستى مهجور بودى راقم حروف بكرات از وى استماع نموده كه ميگفت اگر عقل مرا با عقول تمام عقلا بسنجند بر همه فايق مىآيم و دانش من بمرتبه ايست كه اگر شيخ ابو على سينا زنده شود در حين مباحثه او را الزام مىنمايم گاهى بر مسند حكومت و عظمت نشسته اصلا اصحاب علم و فضيلت را تعظيم ننمودى و احيانا جهت تمشيت