غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
375
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
محمد خان تيمور سلطان و عبيد اللّه خان بن محمود سلطان بودند برانغار و جوانغار آراسته بميدان قتال رسيدند سلطان بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا نيز بتعبيه سپاه پرداخته مانند كسى كه درياى محيط را خواهد كه بقبضه خاك نمناك انباشته گرداند و سيلاب بلا را بمشت خار و خاشاك از رفتار بازدارد در مقام مدافعه و مقاتله آمدند بيت دو لشگر روبرو صف بركشيدند * به قصد يكديگر خنجر كشيدند خروشيدن بهادران تهمتن تن و آواز نقاره و نفير و سورن زلزله در زمين و زمان انداخت و درخشيدن خود و مغفر و لمعان بر كستوان و جوشن تفسير آيهء ( سَنا بَرْقِهِ يَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ ) ظاهر و مبين ساخت بيت در گرد سپاه شعلهء تيغ * بنمود بسان برق در ميغ عقاب تير جهة طعمهء حيات برنا و پير دهان باز كرد و و اژدهاى سنان بطعن زمره صغير و كبير زبان دراز گردانيد نظم در آن ميدان سنان آتشانگيز * ز بهر طعن گردان شد زبان تيز عقاب تير آمد سرخ منقار * ز خون پردلان روز پيكار از جملهء امرا و لشگريان خراسان امير شجاع الدين ذو النون ارغون و امير نظام الدين شيخعلى طغائى با فوجى از شيران بيشه رزمآزمائى در آن روز در معركه ستيز آثار روز رستخيز ظاهر ساختند و بضرب شمشير نهنك آهنك و زخم تير مرك تاثير زورق زندگانى جمعى از سالكان مسالك پهلوانى را در غرقاب فنا انداختند اما چون عساكر نصرت يزك اوزبك باصناف مضاعف خراسانيان بودند و نيز بسان درياى پر موج فوجفوج از عقب بكومك ميرسيدند سپاه شاهزادگان از مقاومت عاجز گشته عنان عزيمت بوادى هزيمت تافتند و پريشان و بيسامان هرطايفه به طرفى از اطراف ولايات خراسان شتافتند اما امير ذو النون كه زبان حال و قالش همواره بمضمون اين بيت مترنم بود كه بيت نه بيند ز من دشمن بدگمان * بجز روى شمشير و پشت كمان مانند شير ژيان گاه بر ميمنه و گاه بر ميسره حمله ميكرد و از زخم تيغ و خنجر خاك معركه به خون پردلان رنگين ساخته بنهايت جلادت بجاى ميآورد آخر الامر اوزبكان از اطراف و جوانب درآمده آن شهسوار ميدان پيكار را از اسب پياده گردانيدند و خواستند كه دست و گردن بسته نزد خان برند امير ذو النون تن بعجز در نداد و بدستور جنك ميكرد تا شهيد شد اما امير شيخعلى طغائى با جمعى ديگر از متعينان خراسان اسير سرپنجهء تقدير گشت و سپاه قدر قدرت اوزبك تا حدود تفوز رباط گريختگان را تعاقب نموده آنمقدار غنيمت گرفتند كه بنان بيان از از احاطه كميت آن عاجز است و قلم دو زبان از تعداد اندكى از آن قاصر مصراع عاجز است از شرح آن انشاء قلم ( و اللّه تعالى بحقايق الامور اعلم ) . گفتار در بيان كيفيت تفرقه و پريشانى حكام و عساكر خراسان و وصول رايات نصرتنشان محمد خان بالنك كهدستان چون از مهب عنايت حق عز و جل در ميان رباط امير عليشير و منزل مرل نسيم فتح