غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
376
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و ظفر بر شقهء علم محمد خان شيبانى و زيد سلطان بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين گوركان با اكثر امرا و لشگريان بمقتضا كلمهء ( الفرار مما لا يطاق ) عمل نموده هركس به طرفى منهزم گرديد و سيد عبد اللّه ميرزا با جمعى از امرا بمشهد مقدسه رفته بكمك ميرزا پيوستند و عبد الباقى ميرزا و امير محمد برندق برلاس در حدود سبزوار بابن حسين ميرزا ملحق گشتند و سلطان بديع الزمان ميرزا به ظاهر دار السلطنه هراة شتافته آن شب در باغ نو منزل گزيد و لحظهء غنوده ع سحر چون خسرو خاور علم بر كوهساران زد متوجه حدود قندهار و زمين داور شد و مظفر حسين ميرزا در جوف ليل بهراة درآمده بباغ شهر خراميد و شيخ الاسلام مولانا سيف الدين احمد التفارانى و امير غياث الدين محمد بن امير جلال الدين يوسف الرازى و قاضى اختيار الدين حسن را طلبيده در باب محافظت هراة از ايشان استعانت جست جوابدادند كه نگاه داشتن شهر بلشگر ميسر مىشود و به مجرد اهتمام ما فايدهء مترتب نميگردد و مظفر حسين ميرزا فرمود كه همراه من زياده از سه نوكر بابن بلده درنيامدند اكابر عرض كردند كه بدين تقدير چگونه با سپاه اوزبك مقاومت توان نمود بنابران آن شاهزادهء عاليشان به صد هزار درد و داغ وداع ملك و مال و مادر و عيال كرده بعد از دميدن صبح با جمعى از خواص و ملازمان از دروازهء فيروزآباد بيرون رفت و از راه ترشيزروى توجه باستراباد آورد و صباح روز جمعه هشتم محرم الحرام ساداة و قضاة و اكابر و اعيان هراة در مدرسهء شيخ الاسلام جمع آمده در باب واقعه كه روى نموده بود قرعهء مشورت درميان انداختند خواطر اكابر و اصاغر بر سلوك طريق اطاعت و انقياد محمد خان شيبانى قرار يافته راقم حروف را فرمودند تا عرضه داشتى مشعر باينمعنى در قلم آورد و آن نوشته را مصحوب برادرزادهء مولانا عثمان كه محتسب شهر بود روان ساختند و مولانازاده متوجه گشته در سر خيابان غارت يافت و پياده و عريان نزديك بتقوز رباط خود را بمحمد تيمور سلطان رسانيد و كيفيت حال عرض كرد محمد تيمور او را نزد پدر فرستاد و محمد خان شيبانى بعد از اطلاع بر مضمون عريضهء هرويان در آخر همان روز النك كهدستان را مضرب خيام دولت اقبال ساخت و و خاطر بر سلطنت مملكت خراسان قرار داده رايت ابهت و كامرانى برافراخت ( سبحان من لا يجزى فى ملكه الا ما يشاء و هو تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ ) ذكر وصول اكابر و اشراف هرات بملازمت محمد خان شيبانى بعد از سلوك در وادى حيرت و پريشانى در روز جمعه مذكور كه جمهور متوطنان هراة از بيم سياست محمد خان دروازه هاى شهر را مانند ابواب فرح و سرور بر روى خود بسته در كمال حزن و اندوه بودند و