غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
37
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مولانا ملاحظهء طالع وقت نموده و رملى كشيده گفت سئوال از حرم است و خاموش كرد پادشاه فرمود كه على قوشچى محرم ماست آنچه كه بخاطر تو رسيده بىتحاشى بگوى مولانا گفت كه پادشاه از دو خاتون كه در حبالهء نكاح دارد يكى را ميكشد و ديگرى را كه دختر خانست طلاق ميدهد ميرزا الغ بيك از تطليق دختر خان كه بصفت زهد و عفت آراسته بود و او را بسيار دوست ميداشت استبعاد نمود و همدران چند روز خاتونى را كه مولانا محمد بكشتن او حكم كرده بود بعالم آخرت فرستاد و دختر خان از وقوع اين حادثه شادمان شده چندان شماتت فرمود كه ميرزا الغ بيك در غضب رفته او را طلاق داد قاضى محمد مسكين بصفت علم و تقوى و شريعتپرورى موصوف بود و مدتى مديد در كمال امانت و ديانت بلوازم منصب قضاء سمرقند اقدام ميفرمود از جناب شيخ الاسلامى مولانا سيف الدين احمد التفتازانى استماع افتاده كه ميرزا الغ بيك گوركان در ايام سلطنت و كامرانى مبلغى كرامند بيكى از تجار تسليم نمود تا خريد و فروخت كرد ؟ ؟ ؟ مرابحهء آن را بخزانهء عامره رساند بعد از چندگاه سفينهء حيات آن تاجر غريق بحر فنا شده جناب الغ بيكى در متروكاتش طمع فرمود و فرمود كه از نفايس خزانهء ما لعلى گرانبها پيش آن بازرگان بوده و موافق مدعا گواهان آماده و مهيا ساخت و چون ما فى الضمير صاحب تاج و سرير بسمع شريف قاضى شمس الدين محمد مسكين رسيد يكى از نواب درگاه را طلبيده بپادشاه پيغامفرمود كه مرافعه و گذرانيدن گواه در اين قضيه چندان نفعى بشما نميرساند زيرا كه حقيقت حال بر من ظاهر است و اگر چنانچه البته ميخواهيد كه برطبق مدعاى شما حكم كنم در اينوقت كه در غايت برودت است مرا دست و پاى بسته در آب سرد چندان غوطه دهيد كه بىطاقت گشته اشارت نمايم كه جهات بازرگان را در عوض لعل معدوم بشما دهند و آن نايب اين سخنان را بعرض ميرزا الغ بيك كوركان رسانيده پادشاه با دين و داد رقت فرمود و بر كمال ديانت جناب اقضوى آفرين كرده از سر آن دعوى درگذشت و همچنين در آنوقت كه ميرزا عبد اللطيف به خيال قتل پدر فتوى نوشت كه هركس بنا حق مسلمانى را بكشد قصاص بر وى واجبست قاضى محمد مسكين آن فتوى را جواب نكرد و فرمود كه غرض ميرزا عبد اللطيف از اين فتوى استجازه كشتن ميرزا الغ بيك است و سال آنكه اگر پادشاه جهت مصلحت ملك يكى از احاد الناس را بقتل رساند بر وى قصاص نيست و هرچند ميرزا عبد اللطيف بوعد ، وعيد و تخويف و تهديد خواست كه جناب اقضويرا از آن مناقشه درگذراند تا بر آن فتوى خط نهد به جائى نرسيد و التوفيق و التائيد من اللّه الحميد المجيد خواجه فضل الله ابو لليثى از اولاد فقيه ابو الليث بود كه كتاب بوستان تصنيف اوست و جمال حال خواجه فضل اللّه بصفت فضل و كمال آرايش داشت و همواره اوقات شريف را بدرس و افاده صرف