غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

367

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

شد اما امير محمد ولى بيك در عرض سه روز آن مسافت بعيده را از راه غير معهود پيموده بعد از وصول به مقصد كپك ميرزا مقدم امير محمد را از مقدمات ازدياد دولت و اقبال تصور كرد و او را بانعام خلع فاخره و نقود وافره و اسبان گردون توان و اشتران كوه كوهان و خيمه و خرگاه و شاميانه و بارگاه و ديگر اشيا كه فراخور همت آن شاه‌زاده مظفرلوا تواند بود مفتخر و سرافراز ساخت و بدستور والد مغفور خويش در هردو ديوان مهر عنايت كرده حكم فرمود كه امرا و ديوان تواچى و مال بىوقوف و استصواب جناب امارت مآب هيچ مهمى را فيصل ندهند و امير محمد بفراغبال نوبت ديگر بر مسند امارت متمكن گرديد و زبان حال و قال بشكر قادر ذو الجلال گويا گردانيد . ذكر عبور نمودن ايل امان بفرمان محمد خان شيبانى از جيحون و شكست يافتن بضرب تيغ امير شجاع الدين ذو النون ارغون در آن اوان كه خبر انتقال خاقان منصور بجوار مرحمت پادشاه عفو غفور به گوش هوش نزديك و دور رسيد محمد خان شيبانيكه سالهاى فراوان انتظار آنچنان روزى ميكشيد ايل امان را با فوجى از سپاه شجاعت نشان بتاخت ولايات ايران مامور گردانيد و او از آب‌آمويه گذشته تا كنار آب مرغاب بجاروب نهب و تاراج پاك ساخت و جمعى از جنود را از مرو رود گذرانيد و در حدود بادغيس نيز صداى قتل و غارت درانداخت و در اوايل محرم الحرام سنهء اثنى عشر و تسعمائه كيفيت اينحال بمسامع بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا رسيده گمان بردند كه شيبانى خان بنفس خويش از آب‌آمويه و مرغاب عبور نموده متوجه تسخير دار السلطنه هرات است بنابرآن خوفى عظيم بر ضماير ايشان استيلا يافت و چون حقيقت واقعه ظاهر گشت همت بران گماشتند كه بعضى از امراء عظام را با فوجى از لشگريان بدفع شرايل امان نامزد فرمايند و قبل از آنكه از اركان دولت كسى متكفل آنخدمت گردد و شير بيشه هيجا امير شجاع الدين ذو النون ارغون باده دوازده هزار نفر از سپاه غور و ساخر و قندهار و زمين داور در اواسط ماه مذكور از طريق هراةرود به ظاهر هراة رسيد زيرا كه بديع الزمان ميرزا بعد از فوت خاقان مغفرت‌انتما قاصدى همعنان شمال و صبا نزد امير ذو النون فرستاده بود و او را بر توجه بجانب مستقر سرير سلطنت و جهانبانى امر فرموده و چون امير ذو النون شرف ملازمت سلطان بديع - الزمان ميرزا و ابو المنصور مظفر حسين ميرزا دريافت و كيفيت آمدن ايل امان و اوزبكان را بكنار آب مرغاب معلوم نمود پيش از آنكه چند روزى از رنج راه برآسايد امير سلطان بايزيد برلاس را به خود ملحق گردانيده بجانب مروجاق ايلغار فرمود و سپاه ماورا النهر از قرب وصول آن امير بهرام قهر وقوف يافته به راه چول زردك علم عزيمت برافراشتند و امير ذو النون متعاقب بدان بيابان درآمده خود را باوزبكان رسانيد و تيغ