غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
366
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مىنمودند امير مبارز الدين محمد يكدو نوبت گفته بود كه مناسب آنست كه سلطان بديع الزمان باستقلال قائممقام پدر بزرگوار خود گردد و مظفر حسين ميرزا تابع باشد تا ديگر شاهزادگان تقليد آنحضرت كرده بقدم متابعت پيش آيند و خيال خلافت ننمايند و بواسطهء اين سخن مزاج مظفر حسين ميرزا نسبت به دو متغير گشته بود و سعايت امراء برلاس مدد علت شده شاهزاده باتفاق امراء مشار اليهم و ساير مردميكه كينه امير محمد در سينه داشتند بعرض بديع الزمان ميرزا رسانيدند كه محمد ولى بيك از روى اخلاص خدمت نمينمايد و خاطر بر آن قرار داده كه گريخته نزد كپك ميرزا رود و بديع الزمان ميرزا هرچند حقيقت حال مىدانست نميخواست كه كسى متعرض امير محمد شود اما به - ملاحظهء رضاء برادر و برلاسيه به آن امر همداستان شد و همدران هفته كه بر تخت پادشاهى نشسته بود بگرفتن او فرمان فرمود و در باغ جهانآرا در مجلس كنكاش امير مشار اليه مواخذ گشته آن روز در يكى از خانهاى كوشك محبوس شد و چون مهمسازان تقدير مهر منير را از قصر سپهر مستدير بنهانخانه مغرب رساندند فوجى از معتمدان ميرزا بديع - الزمان امير محمد ولى بيك را از كوشك باغ جهانآرا بقلعه اختيار الدين بردند و بامير درويش بيك سپردند و همدران روز امراء و ديوانيان هردو سركار نواب جناب امارت مآب را مواخذه و مصادره كرده بتحقيق يراق و جهات او مشغول شدند و آنچه بحصول پيوست بين الجانبين تقسيم يافت و گرفتن امير محمد ولى بيك اول خطائى بود كه بعد از فوت خاقان منصور شاهزادگان را روى نمود زيرا كه آن جناب از حيثيت يراق و استعداد و توافر نوكران شجاعت نهاد از اكثر امرا و اركان دولت امتياز تمام داشت و چون گرفتار شد جميع جهات او صفت هباء منثورا گرفته ملازمانش كه عدد ايشان بپانصد ميرسيد متفرق و پريشان گشتند القصه چون امير محمد روزىچند در حصار اختيار الدين بنشست همگى همت بر مخلص خود بست و در آن باب فكرى بصواب انديشيده بيكى از دوستان پيغام كرد طبقى حلواى قند پخته مخدرات در آن تعبيه كند و بقلعه فرستد و آن شخص به موجب فرموده عمل نموده امير محمد آن حلواها را نزد جمعى كه موكل او بودند فرستاد و ايشان تمامى حلوا را از روى رغبت به كار برده بعد از ساعتى چنان بخواب رفتند كه تا روز ديگر بعالم يقظه و انتباه نيامدند و امير محمد فرصت غنيمت شمرده در نيمشب با يك ركابدار يوسف نام خود را بر زبر آن دروازهء قلعه كه بجانب بيرون شهر متصل بازار است رسانيده و بطناب پايان رفته بر اسبى باد رفتار كه بعضى از ملازمان او تيار نموده بودند سوار شده و از برق سرعت سير استعاره نموده روى توجه بمشهد مقدسه رضويه آورد و صباح روز ديگر كه محافظان قلعه اختيار الدين چشم از خواب ناز باز كرده از امير محمد ولى بيك اثرى نيافتند و خبرى نشنيدند در بحر حيرت افتادند و امير درويش بيك بملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا شتافته در غايب خجالت و انفعال كيفيت حال معروض داشت و همان روز از كوتوالى معزول گشته امير نظام الدين عاشق محمد كوكلتاش قايممقام