غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
360
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
تردد نموده از نتايج افكار افادت آثارش محظوظ و بهرور ميگردند . خواجه ضياء الدين ميرم پدر عالىگهرش خواجه علاء الدين برادر بزرگتر خواجه افضل الدين محمد كرمانى بود و سالها بوزارت بعضى از حكام و سلاطين قيام مينمود و آن جناب از جانب مادر برادر امير سلطان ابراهيم امينى است و بلطف طبع وحدت ذهن ناظم مناظم فضيلت و خردهبينى در علم سياق مهارت تمام دارد و همواره همت بر سرانجام عظايم مهام ديوانى مىگمارد بهزل و مزاح بغايت مشعوفست و بمكارم اخلاق و محاسن آداب معروف اشعار آبدار خواجه مير بسلامت الفاظ و دقت معانى مشهور است و اين بيتش كه در نعت حضرت رسول صلى اللّه عليه و سلم گفته شده بر السنه و افواه مذكور بيت هاله ز تحت العنقش ماه را * مطلع خور كرده سحرگاه را مولانا كمال الدين شاه حسين كامى در ايام شباب و اوان جوانى به تحصيل فضايل نفسانى موفق گشت و پايهء قدر و منزلتش در نظم شعر و معما از فضلاء سخنآرا درگذشت امير نظام الدين عليشير را نسبت به آن جناب التفات بسيار بود و همواره ابواب انعام و احسان بر روى روزگارش ميگشود و حالا مولانا كمال الدين شاه حسين در قصبهء او به توطن دارد و از ممر زراعت همت بر كسب وجه معاش مىگمارد اين مطلع از جملهء منظومات اوست كه مطلع چهسان بود شب غم روز من چنان باشد * مرا كه روز چنين است شب چنان باشد و ايضا اين معما باسم شاهى از نتايج طبع بلاغت سمات آن جناب است معما رند و زاهد را نشاندى ايصنم * عاقبت از شيوها برجاى هم مولانا جلال الدين محمد آگهى از جانب پدر نبيرهء مولانا جلال الدين محمد قاينى است و از طرف مادر در سلك احفاد شيخ زين الدين خوافى انتظام دارد و آن جناب در اوايل حال ملازمت شاه غريب ميرزا مىكرد و از موايد انعام و احسانش بهرهور مى - گشت و بسببى از اسباب كه تحرير آن لايق بسياق كتاب نيست شاهزاده او را از امر خدمت معاف داشته جناب مولوى چندگاه در اطراف بلاد خراسان سرگردان و بيسامان اوقات ميگذرانيد و چون آن مملكت در حوزه تسخير نواب كامياب عتبه عليه شاهى درآمد مولانا آكهى بهراة شتافته ساكن شد اما كسى بحالش نپرداخت بنابرآن در شهور سنهء سة و عشرين و تسعمائه قصيدهء شهرآشوب در مذمت تمامى حكام و امرا و سادات و علما و اشراف و اعيان هراة در سلك نظم كشيد و آن ابيات بعرض امير خان كه در آن زمان والى خراسان بود رسيده بسعى بعضى از نواب بقطع دست و زبان مولانا آكهى حكم فرمود از غرايب آنكه باوجود وقوع آنحال جناب مولوى حالا به زبان فصيح تكلم مىنمايد و به دستور سابق زبان بنظم اشعار جد و هزل مىگشايد از ابيات قصيدهء مذكوره بيت اولش بخواطر بود بثبت افتاد بيت عرصهء شهر هرى فوق سپهر اخضر است * درگهش را شمسهء خورشيد گلميخ زر است حافظ على ولد مولانا نور الدين محمد غوريانى است كه بلطف طبع و حسن