غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
353
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فضلاء متاخرين و مقرب حضرت سلطانى اكثر متداولات را در شاگردى مولانا فصيح الدين مطالعه كرد و از آن جناب بآخواند تعبير نموده شرايط تعظيم و تكريمش بجاى مىآورد تدريس مدرسهء اخلاصيه و مدرسهء غياثيه و مدرسهء بديعيه گاهى معا و احيانا فرادى تعلق بآخواند ميداشت و آن جناب در شهور سنهء سبع و عشر و تسعمائه بواسطهء بعضى از اسباب كه تحرير آن لايق بسياق اين كتاب نيست سلوك طريق مسافرت اختيار كرده از هراة رايت عزيمت بجانب بلخ برافراشت و چند سال در آنولايت در مصاحبت امير صدر الدين يونس كه دامادش بود بسر برد و در اواخر سنهء تسع عشر و تسعمائه روى بعالم آخرت آورد از نتايج طبع بلاغت آئين مولانا فصيح الدين حاشيه هدايه حكمت و حاشيهء تذكره و شرح اربعين امام نووى و شرح مأيهء عوامل و حواشى مختصر و مطول و غيرها سابقا در ميان فضلا مشهور بود و طلبه را از مطالعهء آن رسايل فايدهء تمام روى مينمود . امير برهان الدين عطاء الله در عنفوان اوان جوانى از بلدهء نيشاپور كه منشاء و مولدش بود بدار السلطنة هراة آمده تحصيل علوم نمود و باندك زمانى تكميل اكثر فنون كرده قصب السبق از امثال و اقران در ربود در علم عروض و صنايع و بدايع شعرى مهارت كامل حاصل داشت و سالها در مدرسهء شريفهء سلطانيه و مدرسهء رفيعهء اخلاصيه همت بر تدريس ميگماشت از تصانيف شريفش رسالهء قافيه و صنايع و بدايع شعرى در ميان فضلا مشهور است و از منظومات فصاحت آياتش اين قطعه در صنايع و بدايع در صنعت تسميط مذكور قطعه به حمد اللّه كه شد حاصل جهان را رونق كامل * ز فر رأفت شامل ز عدل خسرو عادل شه غازى كه در هيجا چو شد پيدا هژبر آسا * شوند از بيم او اعدا چو روبه خائف و بيدل سپهر سلطنت سلطان حسين آن صفدر ميدان * كه نام رستم دستان ز دستانش شده باطل و امير عطاء اللّه را در اواخر اوقات حيات ديدهء ظاهرى از رؤيت اشيا عاطل گشت و از بلدهء فاخرهء هراة بمشهد مقدسهء رضويه على راقدها تحف السلام و التحيه رفته در اواسط شوال سنهء تسع عشر و تسعمائه درگذشت . شيخ جلال الدين ابو سعيد پورانى نبيرهء مولانا جلال الدين ابو يزيد بود و بتصفيهء خاطر عاطر و تزكيهء نفس نفيس از ساير مشايخ زمان ممتاز و مستثنى مينمود جود و سخاوت آن جناب نهايت نداشت و همواره در غايت خوشخوئى همت بر ضيافت صادر و وارد ميگماشت خاقان منصور نسبت بآنجناب در طريق ارادت و اعتقاد سلوك ميكرد و هرسال يك دو نوبت بپوران رفته دربارهء وى شرايط انعام و احسان بجاى مىآورد اما محمد خان شيبانى خدمت شيخ را مصادره و مؤاخذه نمود چنانچه ديگر در دار السلطنهء هراة نتوانست بود بولايت قندهار شتافته آنجا ساكن گشت و در شهور سنهء احدى و عشرين و تسعمائه شبى از بام افتاده درگذشت . سيد نظام الدين سلطانعلى الموسوى باظهار زهد و تقوى و ارشاد فرق برايا بغايت مشعوف بود و پيوسته جهة سوانح مهمات مردم استخاره كرده واقعات تقرير