غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

345

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بود از شهر اخراج كرد و خواجه مطهر عودى به خدمت امير عليشير شتافته منزل او را كه ديوانى شده بود طلب نمود و ملتمس مبذول افتاده همان زمان مولانا حسن شاه بمجلس در آمد و همان التماس كرد مقرب حضرت سلطانى جوابداد كه آنخانه تعلق بخواجه مطهر گرفت و مولانا حسن شاه فى الحال اين رباعى بر زبان آورد رباعى در شهر اگر مطهر عودى هست * بر خود در فسق كس نيارد بربست هرقحيه كه از شهر برونش كردند * اين قحبه زن آمد و بجايش بنشست ديگر آنكه بعد از فوت امير سلطان حسن ارهنگى مقرب حضرت سلطانى جهة ترويح روح او ترتيب آشى عظيم اشارت فرمود و فرمانبران آغاز سرانجام اسباب مصالح طعام كرده هرروز مولانا حسن شاه بدر دولتخانهء آن جناب مىآمد و خبر ميگرفت كه آش بكجا رسيده قضا را در روزيكه آش ميكشيدند او را مهمى روى نمود و در وقتى بملازمت امير عليشير آمد كه طعام باتمام پيوسته بود لا جرم متاسف گشته اين رباعى بر زبانش گذشت رباعى دير آمدم و ز غصهء غمخوردن * دانم بيقين كه جان نخواهم بردن يك آش دگر براى من فكر كنيد * كز غصهء اين آش بخواهم مردن وفات مولانا حسن شاه در شهور سنهء خمس و تسعمائه روى نمود و مدت عمرش زياده بر صد سال بود . مير حاج بشرف سيادت و صفت زهد و عبادت اتصاف داشت و همواره در منقبت شاه ولايت عليه السلام و التحية قصايد غرا بر لوح بيان مينگاشت تخلصش در ديوان قصايد مير حاج و در غزلياتش انسى بود و قصهء ليلى و مجنون را بنظم آورده به اين بيت افتتاح نمود بيت ايعشق تو را جهان طفيلى * مجنون تو شد هزار ليلى مولانا كمال الدين حسين الواعظ در علم نجوم و انشا بيمثل زمان خود بود و در ساير علوم نيز با امثال و اقران دعوى برابرى مينمود و بآواز خوش و صوت دلكش بامر وعظ و نصيحت ميپرداخت و به عبارات لايقه و اشارات رايقه معانى آيات بينات كلام الهى و غوامض اسرار احاديث حضرت رسالت پناهى را مبين ميساخت صباح روز جمعه در دار السيادة سلطانى كه در سر چهارسوق بلدهء هراة واقع است بوعظ مشغولى ميكرد و بعد از اداء نماز جمعه در مسجد جامع امير عليشير در لوازم آنكار شرايط اهتمام بجاى آورد روز سه‌شنبه در مدرسهء سلطانى وعظ ميگفت و روز چهارشنبه در سر مزار پير مجرد خواجه ابو الوليد احمد و ايضا در اواخر اوقات حيات چندگاه در حظيرهء سلطان احمد ميرزا روز پنجشنبه به آن امر پرداخت و چون متقاضى اجل موعود در رسيد فى سنهء عشر و تسعمائه مهر سكوت بر لب زده عالم آخرت را منزل ساخت مصنفات مولانا كمال الدين حسين بسيار است و آثار خامهء بلاغت دثارش بيشمار از آن جمله جواهر التفسير و مواهب عليه و روضة الشهدا و انوار السهيلى و مخزن الانشا و اخلاق المحسنين و اختيارات در ميان مردم مشهور است و از اشعار فصاحت شعارش اين مطلع در مجالس النفايس مسطور مطلع سبز خطا ز مشك ترغاليه بر سمن مزن * سنبل تاب‌داده را بر گل نسترن مزن و درين تاريخ يعنى