غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
346
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
شهور سنهء تسع و عشرين تسعمائه كه اين اجزا سمت ترتيب مييايد فرزند ارجمند مولانا كمال الدين حسين مولانا فخر الدين على قايممقام والد بزرگوار خويش بوده صباح روز جمعه در مسجد جامع هراة كه جامع اصناف فيوضاتست بنصيحت و ارشاد فرق عباد ميپردازند و الحق در آن امر باحسن وجهى و ابلغ صورتى رايت تفوق بر اماثل و افاضل مىافرازند و از ساير اقسام فضايل نيز بهرهء تمام دارند و همواره نقش تتبع سنن سنيه مصطفويه بر لوح خاطر عاطر مينگارند از منظومات مولانا فخر الدين على محمود و اياز كه بر وزن ليلى و مجنون در سلك تحرير كشيدهاند در ميان مردم مشهور است و بسيارى از معانى دقيقه در آن رساله مندرج و مذكور . مولانا عبد الجميل در سلك دانشمندان متعين انتظام داشت و چندگاه در دار السيادة سلطانى بقلم دانش نقش افاده بر صحيفه خواطر طلبه مينگاشت وفاتش در سنه احدى عشر و تسعمائه اتفاق افتاد و جهة ضبط تاريخ مذكور كلك سخنگذار امير سلطان ابراهيم امينى بتحرير اين قطعه زبان گشاد قطعه افسوس از آن سپهر دانش * كش بود چو ابر شيوه انفاق ز آن عبد جميل گشت نامش * كاراسته شد بحسن اخلاق تاريخ وفات او خرد گفت * علامهء بيمثال آفاق . مولانا نظام الدين عبد الحق از اكثر مفتيان دار السلطنة هراة بمزيد فقاهت ممتاز بود و چندگاهى بمنصب قضا سرافراز شده بفيصل قضاياء شرعيه قيام مينمود مولانا سيفى در زمان خاقان منصور از بخارا كه وطن مالوف و مسكن معهود او بود بهراة آمد آغاز تحصيل علوم نمود و در ظل تربيت و رعايت امير نظام الدين عليشير آرام يافته احيانا بملازمت آستان سلطنتآشيان نيز اقدام مىفرمود و بعد از چند سال بمقتضاى حديث ( حب الوطن من الايمان ) روى بماوراء النهر آورد و بشرف آستانى شاهزادهء سعيد بايسنقر ميرزا مشرف گشته دو سه سال در خدمت آنحضرت بسر برد و چون ميرزا بايسنقر از جام انتقام امير خسرو شاه شربت شهادت چشيد مولانا سيفى در بخارا ساكن گشت تا آن زمان كه دست قضا سجل حياتش درنوشت و آنجناب را اشعار دلفريب و معانى خاص بسيار است از آن جمله اين دو بيت بخاطر بود ثبت افتاد بيتين اى ترا چون دل عشاق پريشان كاكل * قامتت فتنه و سر فتنه و دوران كاكل همچو دوديست كه بر گرد سر شمع بود * حلقهحلقه بسر آن مه تابان كاكل و ايضا مولانا سيفى در باب ارباب صناعات ديوانى علاحده اختراع نموده و در آن منظومات امثال و معانى بديعه درج فرموده از جمله آن ابيات اين مطلع بغايت مشهور است مطلع تا بنقد جان بت خباز من نان مىدهد * عاشق بيچاره نان مىگويد و جان مىدهد . مولانا رياضى از مشاهير شعراء خراسان بود و بنظم فتوحات و حالات خاقان متصور اشتغال مىنمود و چندگاه قضاء ولايت زاوه و محولات كه منشاء و مولد اوست تعلق بوى ميداشت و بواسطه شكايت كلانتران ولايت از آن امر معاف شده همگى همت بر نظم