غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

344

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

امير عليشير از وى متنفر شده بعزلش حكم فرمود و آن جناب از هراة ببلخ رفته روزىچند در پناه دولت سلطان بديع الزمان ميرزا بسر برد و در آن ولايت نيز از وى حركات نالايق صدور يافته روى بقندز آورد و در ظل رعايت امير خسرو شاه مىبود تا آن زمانيكه از عالم انتقال نمود . مولانا مسيح الدين حبيب الله برادرزادهء مولانا عز الدين حسين طبيب بود كه در زمان ميرزا سلطان ابو القاسم بابر و ميرزا سلطان ابو سعيد از ساير اطباء زمان در ميدان حذاقت‌گوى مسابقت مير بود و مولانا حبيب اللّه نيز در معالجه مرضى و ازاله علل برايا آثار نفس مسيحا ظاهر ميگردانيد و از مبادى ايام سلطنت خاقان منصور تا وقت وفات در ملازمت آنحضرت روزگار ميگذرانيد باوجود حصول تقرب بر درگاه خلافت‌پناه و وفور اسباب مكنت و جاه بطيب نفس و بشره شكفته بر بالين فقرا و مساكين تشريف ميبرد و از روى طوع و رغبت بيكلفت در معالجهء درويشان و محتاجان شرايط اهتمام بجاى مىآورد و در شهور سنهء خمس و تسعمائه نبضش از قانون اعتدال انحراف جست و به مرض اسهال كبدى مبتلا شده بجوار مغفرت الهى پيوست مولانا حسن شاه شاعرى بود بليغ و شيرين‌كلام و از حيثيت قوت بديهه سرخيل افاضل شعراء انام همواره ابيات ظرافت‌آميز و اشعار مزاح‌انگيز بر لوح بيان مينگاشت و در هيچ مجلسى از مجالس دقيقهء از دقايق نديمى و نكته‌پردازى نامرئى نميگذاشت و بيشايبهء تكلف در آن شيوه بيمثل زمان خود بود چنانچه در آن باب اين بيت نظم نمود بيت در شعر و در نديمى و در فضل و در ادب * نى در عجم يكى چو منست و نه در عرب و مولانا حسن شاه در اوايل ايام جوانى در ملازمت ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر بسر ميبرد و بصيقل لطف طبع و حسن تقرير زنك ملال از مرآت ضمير آن شهريار كشور گير مىسترد و در آن اثنا روزى سخن بذكر معايب ملوك رسيد و مولانا حسن شاه هر يك از سلاطين ماضيه را بعيبى منسوب گردانيد ميرزا محمد در آخر مجلس از وى پرسيد كه من چه عيب دارم جناب مولوى جوابداد كه غير كاهلى هيچ منقصتى در ذات شما نمىبينم پادشاه گفت كه كهالت ما را از كجا دانستى گفت از آنجا كه ميتوانيد گفت كه ده هزار دينار بمولانا حسن شاه دهيد و نمىگوئيد ميرزا محمد از شنيدن اين سخن در خنده افتاده پنجهزار دينار بمولانا حسن شاه عنايت كرد مولانا گفت اينك از غايت كاهلى در ميان راه مانديد و مولانا حسن شاه بعد از شهادت ميرزا محمد در دار السلطنة هراة متوطن گشت و همواره با سلاطين و حكام طريق اختلاط مسلوك داشته بفراغت اوقات ميگذرانيد و چون سلطنت ممالك خراسان بخاقان منصور انتقال يافت پرتو انوار عاطفت امير نظام الدين عليشير بر وجنات احوالش تافت و جناب مولوى پيوسته مقرب حضرت سلطانى را ملازمت ميكرد و بتقريبات جهة تشحيذ خاطر عاطرش ابيات بسلك نظم درمىآورد از جمله آنكه نوبتى داروغهء هراة بموجب فرمان خاقان خجسته‌صفات و سمهء كبود را كه ضعيفهء بدكردار