غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
339
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
انتقال نمود ولد ارشدش خواجه جلال الدين ابو القاسم قايم مقام گشت و اعتبار و اختيار آن جناب در آن ولايت از اماثل و اقران درگذشت اما بواسطه سعت مشرب گاهى با شاهزادگان عالىمكان مصاحبت ميفرمود و بخلاف طريقهء آبا و اجداد بتجرّع شراب ناب قيام مينمود در صفت جود و سخاوت و سلوك طريق بذل و مروت عديل و نظير نداشت و ما دام الحيوة آنچه از هرجهة حاصل ميكرد صرف آينده و رونده نموده تخم محبت و اخلاص در زمين دل همگان ميكاشت و در شهور سنهء عشرين و تسعمائه علم عزيمت بصوب سفر آخرت برافراشت خواجه ناصر الدين عبد العزيز جامى بصفت علم و عمل موصوف بود و اكثر اوقات خجسته ساعات را باداء وظايف طاعات و عبادات صرف مينمود در سلوك طريق رياضت و تقوى و ارشاد سالكان سبيل هدى تتبع شيخ الاسلام زنده پيل احمد جام ميكرد و همواره بر سجاده پرهيزكارى و ديندارى نشسته شرايط افادهء علوم ظاهرى و باطنى بجاى مىآورد و در شهور سنهء عشرين و تسعمائه روى برياض رضوان آورد . مولانا كمال الدين عبد الواسع النظامى ولد مولانا جمال الدين مطهر باخرزى بود و اكثر اوقات ايام شباب را باكتساب فضايل نفسانى صرف نمود در فن انشاء و تحرير مكاتيب و مناشير مهارت كامل حاصل داشت و در اوايل جلوس خاقان منصور چند گاه همت بر تاليف وقايع و حالات آنحضرت گماشت اما چون در اثناء گذارش حكايات در ايراد تشبيهات و استعارات مبالغه بسيار نمود خاقان منصور تصنيف او را نهپسنديد و آن امر را برأى صوابنماى ديگرى از افاضل مفوض گردانيد خواجه مجد الدين محمد را بصحبت مولانا كمال الدين عبد الواسع ميل بسيار بود و چون جناب مولوى از شنيدن سخنان مزاحآميز زود متغير ميشد پيوسته با وى هزل مينمود و آن جناب با خواجه نظام الملك و اولاد او نيز طريق مصاحبت مسلوك ميداشت و بنام ايشان ترسلات تاليف كرده يادگار گذاشت و در ديباچه يكى از آن نسخ اين چند بيت كه نوشته خواهد شد در مدح پسران خواجه نظام الملك خواجه كمال الدين حسين و خواجه رشيد الدين عبد الملك در سلك نظم كشيده و الحق درين ابيات كمال فصاحت و بلاغت ظاهر گردانيده قطعه دو برادر باهم ارزانى كه از قدر آمدند * آن وزارت را مآب و ابن امارت را مآل آن كمال دين و دولت در همه بابى رشيد * وين رشيد ملك و ملت در نهايات كمال هم بود از راى آن صبح سعادت را فروغ * هم بود از روى اين خورشيد دولت را جمال بر سرند از مهر و مه آن در علا وين در علو * برترند از بحر و كان آن در سخا اين در نوال از جناب آن نخواهد كرد دولت اجتناب * وز ركاب اين نخواهد يافت اقبال انتقال آن بود خورشيد منظر اين بود برجيس قدر * آن بود محمود طالع اين بود مسعود فال ماه جاه و حشمت آن باد فارغ از خسوف * آفتاب دولت اين باد ايمن از زوال . قاضى نظام الدين محمد ولد ارشد مولانا شرف الدين حاجى محمد فراهى