غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

338

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و سيم شعبان سنهء سبع و عشرين و ثمانمائه بقصبهء حرجرد جام اتفاق افتاد و پس از وصول بسن رشد و تميز آغاز تحصيل علوم نموده قدم بر مدارج زهد و تقوى نهاد بواسطهء مناسبت اصلى و ملايمت جبلى در مبادى تنسيم صباء صبى از نفحات انفاس فضايل اقتباس رياض نظم را خضرت و نضارت بخشيد و مهارتش در آن فن بمرتبهء رسيد كه ديوان اشعار متقدمين و متاخرين را از درجهء اعتبار ساقط گردانيد و در زمان ميرزا ابو القاسم بابر بنام نامى آن پادشاه وافر تهور حليهء حلل را در فن معما مرقوم قلم بدايع آثار ساخت و در زمان سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد به ترتيب ديوان اول و تاليف بعضى از رسايل تصوف پرداخت و ساير مؤلفات و منظومات لطافت آياتش در زمان خاقان منصور تحرير يافت و لوايح آن كتب افادت آثار و رسايل اعجاز كردار بر صحايف روزگار و اوراق ليل و نهار تافت ميان جناب مولوى و امير نظام الدين عليشير قاعدهء مودت و ارادت ارتباط و استحكام مالا كلام داشت لا جرم آن جناب در اكثر تصانيف منظوم و منثور خويش مدح و ثناى آن امير نيكو كيش را بر لوح بيان نگاشت و مصنفات مقرب حضرت سلطانى نيز بتعريف و توصيف آنحاوى كمالات انسانى اشتمال دارد و هركس بمطالعهء كتب آن دو بزرك فايض شده راقم حروف را درين دعوى راست‌گوى ميشمارد و وفات مولانا نور الدين عبد الرحمن در روز جمعه هيجدهم محرم الحرام سنه ثمان و تسعين و ثمانمائه روى نمود مدت حيات آن جناب هشتاد و يكسال بود و صباح روز شنبه خاقان منصور و امير نظام الدين عليشير و ساير امرا و اركان دولت و تمامى اعيان ملك و ملت به منزل شريف آن جناب تشريف آورده در اقامت لوازم تجهيز و تكفين بر نهج سنن سيد المرسلين سعى نمودند و نعش آن افاضل‌مآب را بعيدگاه برده و نماز گذارده بتخت مولانا سعد الدين كاشغرى باز آوردند و در پيش رويش دفن كردند حضرت خاقانى و جناب مقرب سلطانى متعاقب يكديگر اكابر و اشراف و سادات و علماء اطراف را در عيدگاه هراة جمع ساخته جهة ترويح روح خدمت مولوى باطعام طعام و ختمات كلام قيام و اقدام نمودند و امير عليشير در مرثيهء مولانا نور الدين عبد الرحمن تركيبى غرا در سلك انشا كشيد مطلعش بر خاطر بود مثبت گرديد مطلع هردم از انجمن چرخ جفاى دگر است * هريك از انجم او داغ بلاى دگر است و تاريخ وفات مولانا عبد الرحمن را فاضل آنزمان بعبارات مختلفه در سلك نظم انتظام دادند از آن جمله مولانا انورى كه شاعرى ابدال‌وش بود و نظم دلكش داشت اين قطعه بر لوح بيان نكاشت قطعه جامى كه بود مايل جنت مقيم گشت * فى روضه مخلدة ارضها السماء كلك قضا نوشت روان بر در بهشت * تاريخه و من دخله كان آمنا خواجه رضى الدين احمد جامى مقتداى اولاد امجاد حضرت شيخ الاسلامى احمد الجامى النامقى قدس اللّه سره السامى بود و از ساير اشراف مشايخ خراسان بمزيد علو قدر و بناهت‌شان ممتاز و مستثنى مينمود سالها توليت اوقات مزار شيخ الاسلامى مشار اليه تعلق بوى ميداشت و همواره خان احسان گسترده همت عالىنهمت بر ضيافت صادر و وارد ميگماشت و چون آن جناب از جهان گذران در سنهء ثمان و تسعمائه به فضاى جهان