غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

336

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بقطع و فصل مهمات دينيه پرداخت و مضمون همايون ( فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ ) همواره مطمح نظر عالى اثرش بود و در هيچ قضيهء از قضاياء فرق انام از مقتضاى فتوى علماء اسلام تجاوز نمىنمود و بعد از مدت هيجده سال كه به آن شغل اشتغال داشت پهلو بر بستر ناتوانى نهاده در بيستم جمادى الاخرى سنهء احدى و تسعين و ثمانمائه دست قضا سجل حياتش درنوشت و در گازرگار بحظيرهء كه جهة همين مصلحت ساخته بودند مدفون گشت و از قاضى نور الدين دو پسر ماند عاليجناب معالى آياب شيخ الاسلامى ملاذ الانامى صدر الشريعه نور الدين محمد و جناب فضايل‌پناه پناهت دستگاه جلال الدين محمود مد ظلهما الى يوم الموعود و اين دو پسر عالىگهر بعد از فوت والد بزرگوار خويش منظور نظر اشفاق خاقان منصور گشته سيورغالات و معافيات حضرت اقضوى بديشان تعلق گرفت و پسر كلانتر كه بين - الانام بخواجگى قاضى اشتهار يافته بمنصب قضا منصوب شد و در فيصل قضايا اقتداء بسنت سنيهء آباء عظام و اجداد گرام خويش كرد و چون سلطنت خراسان از دودمان امير تيمور گوركان به محمد شيبانى خان انتقال يافت بدستور معهود آن امر جليل القدر متعلق بخواجگى بود و بعد از آنكه عرصهء ممالك خراسان از فروغ ماهچهء لواى جهانگشاى شاهى صفت اضائت پذيرفت و قدم خاندان و عظم دودمان و كمال اسلام و ديندارى و وفور ديانت و پرهيزكارى خدام خواجگى نزد نواب كامياب درگاه سلاطين‌پناه ظاهر گشت منصب شيخ - الاسلامى دار السلطنة هراة و مضافات مفوض برأى صوابنمايش شد و چون آنعاليجناب دو سه سال بلوازم آن مهم قيام نمود بواسطهء سلامت نفس و عدم ميلان خاطر بسرانجام اشغال دنيوى از امر شيخ الاسلامى استعفا فرمود دست از انكار بازداشت و مضمون اين بيت را كه بيت ز منصب روى در بيمنصبى نه * كه از هرمنصبى بيمنصبى به مطمح نظر خجسته‌اثر گردانيده همت عالىنهمت برادخار مثوبات اخروى گماشت و حالا آنعاليجناب و برادر خجسته سيرتش در غايت اعزاز و احترام و نهايت اجلال و اكرام در وطن مألوف و مسكن معهود يعنى دار السلطنة هراة حمت عن آلافات تشريف دارند طوايف انام از خواص و عوام بوجود فايض الجود ايشان مستظهر و مطمئن خاطر بوده لوازم حسن اعتقاد و ارادت بجاى مىآرند . مولانا محمد بن حسام الدين در ميان فرق انام بابن حسام اشتهار دارد و او را در نظم اشعار قوت بسيار بود و پيوسته در منقبت شاه ولايت عليه السلام و التحية و ساير ائمه معصومين سلام اللّه عليهم اجمعين قصايد غرا نظم مينمود و آن ابيات بلاغت آيات بغايت مشهور است و بر السنه و افواه محبان آل عبا مذكور و از جمله مثنويات ابن حسام كتاب خاورنامه است كه بر وزن شاهنامه در سلك نظم كشيده و در آن نسخه كمال شجاعت و كرامت امير المؤمنين على عليه السلام مندرج گردانيده وفات ابن حسام فى شهر ربيع آلاخر سنه ثلث و تسعين و ثمانمائه در قصبه خوصف كه از مضافات قهستانست بوقوع پيوست قاضى مسعود قمى از جمله اعيان عراق بود و در زمان خاقان منصور از وطن