غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
331
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
مجد الدين محمد در كرت ثانى كه صاحباختيار ملك و مال حضرت خاقانى گشت خواجه نعمت اللّه را مؤاخذه كرده آنچه داشت از وى بستد آنگاه او را وزير پادشاه عاليجاه ساخت و خواجه بعد از چندگاه كه بلوازم آن مهم پرداخت مغرور گشته در بعضى از مجالس زبان بغيبت خواجه مجد الدين محمد بگشاد و خواجه مجد الدين محمد باخذ و قيد خواجه نعمت فرمان داد محمود حمال كه يكى از اشرار عمال بود بر وى تقرير نمود و جناب وزارتمآب را به تصرف و تقصير متهم و منسوب گردانيد و در شكنجه و تعذيب كشيد گويند كه در در آنوقت كه خواجه نعمت را شكنجه ميكردند اقرار نمود كه چند صندوق از نفايس اجناس در فلان موضع نهادهام محمود حمال او را گفت كسى پيدا كن كه صناديق را بحضور آورد خواجه نعمت اللّه در حال آغاز گفتن لطيفه كرده فرمود كه مردك حمال توئى مرا چه ضرورتست كه جهة حمل صندوق كس پيدا كنم القصه چون خواجه مجد الدين محمد بلكه اكثر وزرا و اركان دولت از شرارت نفس خواجه نعمت بغايت ترسان بودند او را چندان شكنجه نمودند كه رخت سفر آخرت بربست رباعى بر سفله جهان ناكس مهر گسل * هان تا ننهى دل و نباشى غافل بس زلف چو مشك ازوست در نافهء گل * بس روى چو گل ازوست در پردهء گل سيد زين العابدين على پدرش سيد زين الدين محمود مدتى ممتد در معظمات مهمات ديوانى مدخل داشت و مادرش نهال سيادت از دودمان سادات ارجمند مىافراشت و آن جناب بمحامد سير و محاسن شيم موصوف و مشهور بود و در اوايل حال بوزارت امير محمد برندق برلاس قيام مينمود و پس از آنكه انوار كفايت و كاردانى از مطالع احوالش بر پيشگاه ضمير انور حضرت خاقانى پرتو انداخت منصب وزارت خاصهء همايون را بوى مفوض ساخت و در آن اوان كه خواجه نظام الملك پاى بر مسند اختيار و اقتدار نهاد سيد را از آن شغل معزول گردانيد و در سنهء ثلث و تسعمائه كه خواجه نظام الملك با اولاد و اقربا بشهادت رسيد سيد نوبت ديگر وزير خاقان منصور گرديد و بعد از چندگاه خواجه افضل الدين محمد از حركات و سكنات جناب سيادتمآب استشمام رايحهء مخالفت نموده او را معزول ساخت و پس از وفات خواجه افضل خاقان بلندمحل كرة بعد اخرى سيد زين العابدين را بتقلد منصب وزارت امر كرد و آن جناب استعفا نموده مهم بر آن قرار يافت كه وزراء عظام بىاستصواب جناب سيادتمآب بفيصل مهام ديوانى نپردازند و فرامين مطاعه را ما دام كه بتوقيع او نرسد به مهر بزرك همايون نرسانند آنگاه سيد زين العابدين از پيشتر بيشتر اعتبار يافته بر جميع امرا مقدم مىنشست و برقم اطلع عليه بر پشت نشان توقيع ميكشيد و بعد از فوت خاقان منصور سلطان بديع الزمان ميرزا نيز آن جناب را منظور نظر التفات ساخت و بقبول منصب تكليف نمود اما سيد در آن زمان كه مانند ايام گل اندك بقا بود در هيچ مهمى دخل نفرمود و چون ماهچهء رايت نصرت آيت محمد خان شيبانى از افق ديار خراسان طالع گشت سيد زين العابدين فرار بر قرار اختيار كرد و در اثناء گريز با فوجى از اوزبكان پرستيز دوچار خورده مهم بجنك و جدال سرايت نمود و تيرى جانگزا بر مقتل سيد زين العابدين رسيد و مانند اجداد بزرگوار خويش در روز عاشورا متوجه