غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
332
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
عالم بقا گرديد نظم چنين است كردار گردون سپهر * گهش زهر قهر است است و گه نوش مهر بناز ار كسى پرورد در كنار * به خاك افكند آخرش خوار و زار خواجه معز الدين حسين برادر خردتر خواجه سيف الدين مظفر شيانكاره بود و مدتى مديد بلوازم منصب وزارت خاقان منصور و توليت موقوفات همايون قيام مينمود و آن جناب بصفت وقوف و كاردانى و سمت راستى و كوتاهدستى اتصاف داشت و در اوقات شروع در امر صاحبديوانى رايت كفايت و رعيتپرورى برافراشت تا آخر ايام حيات آن پادشاه خجستهصفات بر مسند وزارت متمكن بود و بعد از فوت آنحضرت كمر ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا بر ميان بسته در امر اشراف ديوان شروع نمود و محمد خان شيبانى نيز بعد از تسخير خراسان آنجناب را وزير ساخت و كما ينبغى به ترتيب و رعايتش پرداخت و در روزيكه محمد خان در نواحى مرو شاه جهان بضرب تيغ سپاه نصرتپناه شاهى كشته گشت همدران معركه دست قضا بساط حيات خواجه معز الدين را درنوشت ع بقاى جاودانى نيست ممكن خواجه جمال الدين عطاء الله در زهد و تقوى درجهء عليا داشت و همواره همت بر اداء وظايف طاعات و عبادات ميگماشت در اوايل ايام جوانى كه اوان نشاط و كامرانيست از ارتكاب مناهى و ملاهى بيكبارگى درگذشت و روى بمحراب ديندارى و پرهيزكارى آورده در ملازمت درويشان و گوشهنشينان از خود بتقصير راضى نگشت در علم سياق و فيصل معاملات بغايت صاحب وقوف بود و در اواسط ايام سلطنت خاقان منصور در امر وزارت شروع نمود و بواسطهء وفور فراست و كمال كياست روزبروز مهم او ترقى ميكرد تا قدم از مسند وزارت برتر نهاده زمام منصب اشراف ديوان را بدست آورد و مدتى در ميان امرا و وزرا برقم اطلع عليه توقيع ميكشيد و مهمات سلطانى و امور صاحبديوانى را از روى كفايت و كاردانى بسرانجام مقرون ميگردانيد و باوجود اشتغال بامثال اين اشغال و دخل در مهام ملك و مال از اداء فرايض و نوافل ساعتى غافل و ذائل نبود و در سرديوان تسبيح سر دست گرفته در اثناء قيل و قال با اصحاب جاه و جلال بوردى كه داشت مشغولى مينمود و اواخر اوقات حيات خاقان خجستهصفات منصب رسالت و پروانه علاوه ساير مناصب خواجه عطاء اللّه گشت و قلم عاطفت خاقان وافر رافت لقبش را در فرامين مطاعه عمدة الصلحا نوشت و بعد از فوت آنحضرت آنخواجهء صاحب سعادت از اولاد امجاد پادشاه ولىنعمت و محمد خان شيبانى اصلا منصب قبول نكرد و ايضا در ايام استيلاء لواء ظفر انتماء شاهى در بلاد خراسان روى بتكفل مهمى نياورد اما درين ازمنهء مختلفه و انقلابات متنوعه امرا و وزرا دار السلطنة هراة هرگز هيچ مهمى را بىوقوف و استصواب آن جناب فيصل نميدادند و در توجيهات و تحصيلات و قرار مهمات مزارعان و محترفات رأى صوابنمايش را عمده دانسته ابواب مشاورت ميگشادند و در اوايل سنهء سبع و عشرين و - تسعمائه كه حكومت بلاد خراسان به حكم نواب آستان ملايكآشيان پادشاه عالميان تعلق