غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
324
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نسبت به آن جناب پيدا شد از مرو بهراة شتافته منظور نظر الطفات حضرت خاقانى گشت و بدرجهء بلند صدارت صعود نمود و در اواخر سنهء تسع و تسعمائه ميل وطن اصلى كرده و مرخص شده بمرو شتافت و ابو المحسن ميرزا بنابر ذخيرهء كه از جناب صدارتمآب در خاطر داشت او را مؤاخذه و مصادره كرد لا جرم اعراض نفسانى بر مزاج قاضى استيلا يافته مريض گشت و در سنهء عشر و تسعمائه درگذشت سيد غياث الدين مشهدى از فضايل نفسانى و كمالات انسانى بغايت عارى بود و بعد از فوت ميرك قاسم بسبب اهتمام خواجه قوام الدين نظام الملك در امر صدارت شروع نمود و تا وقتى كه خواجه نظام الملك بر درگاه خاقان منصور لواء اختيار و اعتبار مى افراشت سيد در آن منصب دخل تمام داشت و در سنهء ثلاث و تسعمائه كه آفتاب اقبال خواجه نظام الملك بسرحد زوال رسيد در خدمت مشايخ عظام برسالت بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون نامزد گشت و هنوز از آن سفر مراجعت نكرده بود كه خواجه نظام الملك مواخذ شده بقتل آمد و سيد غياث الدين اين خبر شنيده و از غضب حضرت خاقانى ترسيده نزد امير ذو النون توقف نمود و جناب امارتمآبى او را بسلطان بديع الزمان ميرزا سپرد و سيد چندگاه در ملازمت آن حضرت بسر برد اما بواسطه غرابت صورت و ردائت سيرت منظور نظر التفات نگشت و پس از چندوقت مقرر شد كه برسالت مرو رود و چون به آن بلده رسيد بديع الزمان ميرزا مكتوبى بابو المحسن ميرزا فرستاد مضمون آنكه جناب سيادتمآبى را رخصت معاودت بجانب بلخ ندهد آنگاه اولاد او ميرك شاه و سيد قاسم را كه مشهور است بمير مخدوم از آن بلده عذر خواستند و ايشان به پدر پيوسته در گوشهء انزوا منزل گزيدند و در سنهء ثمان عشر و تسعمائه كه بواسطهء شهادت امير نجم ثانى سلاطين ماوراء النهر بحدود مشهد مقدسهء رضويه آمدند امير مخدوم از دار السلطنة هراة باردوى تيمور سلطان و عبيد اللّه خان شتافت و ايشان را بر توجه بجانب دار الملك خراسان ترغيب و تحريص نمود بناء على هذا چون نوبت ثانى ماهچهء لواى جهانگشاى نواب كامياب حضرت شاهى ( لا زال ظل معدلته مصونه عن وصمة التناهى ) پرتو وصول بر بلدهء فاخرهء هراة انداخت سيد با اولاد مؤاخذ شده مبالغ كلى فرود آورد و بعد از آنكه از چنك محصل خلاص گشت فرار برقرار اختيار كرده بماوراء النهر شتافت و در آنولايت فى شهور سنهء مذكوره وفات يافت . مولانا غياث الدين جمشيد قاينى پدرش مولانا سلطان بخت كاتب دار القضاة جناب شريعت پناهى قاضى قطب الدين احمد الامامى بود و نسب مادرش به جمشيد قارن كه در زمان امير تيمور گوركان در بعضى از بلدان مازندران حكومت مينمود مىپيوست و مولانا غياث الدين جمشيد از مسائل شرعيه و كتابت صكوك و سجلات وقوفى تمام داشت و در اواسط ايام سلطنت خاقان منصور چندگاه ماكولات خاصه آنحضرت را بحيلهء شرعيه از شايبهء شبهه و حرمت بسرحد حليت ميرسانيد بنابرآن بحلالى ملقب شد و آخر الامر ترقى كرده بمنصب صدارت رسيد و در زمان اختيار خواجه قوام الدين نظام الملك بسبب