غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

303

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بنده‌نوازى بقلعه خرامد و بيواسطه امير عمر بيك را بالتفات خاطر فياض اميدوار گرداند هرآينه در حصول مقصود او خلل خواهد بود و اينمعنى را بعرض رسانيد و بديع الزمان ميرزا از صوابديد امير صاحب تدبير درنگذشت و همعنان امير ذو النون و دو سه خدمتكار عازم شهر شبرغان گشت امير عمر بيك چون اينخبر شنيد طنطنهء نقارهء بشارت باوج حصار سپهر دوار رسانيد و پل روانرا انداخته حضرت پادشاهى و جناب امارت‌پناهى بقلعه شتافتند و امير عمر بيك كفن به گردن و شمشير اندر دست سعادت بساطبوسى دريافت و زبان اعتذار و استعفا برگشاد و بديع الزمان ميرزا دفتر زلات و عشراتش را به آب عفو و اغماض فرو - شست و او را بمزيد تربيت و احسان مفتخر و مباهى گردانيده ساير مردمى را كه در آن بلده بودند بعنايت بيغايت مستظهر و مطمئن خواطر ساخت و باردوى عالى معاودت نموده همانروز از ظاهر شبرغان كوچ فرمود و نواحى سه‌شنبه‌بازار معسكر شهريار كامكار گشت و صباح روز ديگر امير عمر بيك بملازمت شتافته از مقام مخالفت و عناد بيكبارگى درگذشت ذكر توجه امراء عاليجاه بعزم ملاقات امير خسرو شاه و بيان افتادن امير مشار اليه از مسند دولت و كامرانى بوادى نگبت و سرگردانى چون مهم شبرغان بر نهج مسطور فيصل يافت سلطان بديع الزمان ميرزا با اعاظم نوئينان و امرا در باب حراست ممالك خراسان از دخل ابو الفتح محمد شيبانى خان شرايط مشورت بتقديم رسانيد و بنابر استصواب اصحاب رأى و تدبير خاطر مهر تأثير بر آن قرار داد كه از امراء عظام امير شجاع الدين ذو النون ارغون و ناصر الدين عمر بيك و عليخان و اسفنديار تركمان و شاه منصور نزد امير خسرو شاه رفته بهر نوع كه كه توانند او را مستمال و مطمئن گردانند و باردوى عالى رسانند تا باستظهار سپاه ممالكى كه در تصرف اوست دفع لشگر اوزبك تيسير پذيرد و امراء با هزار سوار عازم قندز گشته مسود اوراق نيز حسب الحكم در مرافقت ايشان روانشد و همدر آن ايام خسرو دور - انديش سيد حسين ابيوردى را كه در سلك صدور منتظم بود بپايهء سرير اعلى روان فرمود تا كيفيت احوال را بعرض خاقان ستوده‌خصال رسانيده طلب عهد و پيمان نمايد كه هرگاه آن حضرت به خدمت والد بزرگوار شتابد التفات و عنايت و تربيت و رعايت يابد آنگاه موكب عالى از سه‌شنبه‌بازار بجانب دره جز در حركت آمد امراء عظام كه متوجه قندز بودند چون يكدو منزل قطع نمودند امير شاه منصور را پيشتر فرستادند كه امير خسرو شاه را ملازمت كرده استعلام نمايد كه موعد ملاقات كجا خواهد بود و پس از آنكه امير شاه منصور بقندز رسيد و خسرو شاه را بر توجه امراء عظام مطلع گردانيد خسرو شاه بحسب تقدير ويران گشت و متوجه كوهستان شده از سر حكومت درگذشت تبيين اين مقال آنكه در خلال اين احوال محمود سلطان بموجب فرمودهء برادر خود محمد خان شيبانى با جمعى كثير