غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
299
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
افتاده روى بچراگاه عدم آورده بود القصه امير درويشعلى چون اين سخنان استماع نمود دانست كه بوساطت او كسى ابواب شهر را بر روى محمد خان نخواهد گشود بازگشته آنچه ديده بود و شنوده بعرض خان رسانيد و خان در اواسط همان زمستان طبل مراجعت كوفته و از آبآمويه گذشته بسمرقند شتافت و نوبت ديگر انوار فراغت و رفاهيت بر وجنات احوال ساكنان قبة الاسلام بلخ تافت اما در مدت محاصره آنمقدار خرابى از سپاه اوزبك در ظاهر آن بلده و توابع روى نموده كه مزيدى بر آن تصور نتوان كرد بنابرآن در باب تاريخ آنحادثه خامهء سخنگذار اين قطعه در سلك تحرير آورد قطعه محمد خان چو از آمويه بگذشت * شراب عيش اهل بلخ شد تلخ تمام شهر ويران گشت از جنك * از آن تاريخ شد ويرانى بلخ ذكر شمهء از حال ميرزا بديع الزمان در آن اوان و بيان مخالفت امير ناصر الدين عمر بيك تركمان در آن ايام كه محمد خان شيبانى با سپاهى بعدد قطرات باران نيسانى بمحاصرهء قبة الاسلام بلخ قيام مينمود سلطان بديع الزمان ميرزا در ولايت جزروان بدره جوز تحصن فرمود و چند نوبت رسل و رسايل بپايهء سرير اعلى فرستاده و كيفيت بيداد لشگر قيامت اثر اوزبك را شرح داده استمداد كرده و خاقان منصور چون آزار بسيار از آن حضرت در خاطر داشت در باب ارسال مدد مراسم تغافل و اهمال بجاى آورد اما امير عبد اللطيف جاننثار كرد و امير ابو القاسم بخشى را فرمود كه با لشگر بادغيس و مرو رود بسر پل تابان رفته رحل اقامت اندازند و كنار آب مرغاب را مضبوط و مستحكم سازند و ميرزا بديع الزمان بعد از مراجعت محمد خان از جزروان بچيچكتو شتافته بقيهء ايام زمستان آنجا بپايان رسانيد و چون سلطان بديعآئين فروردين سپاه سبزه و رياحين بفضاء دشت و بساتين كشيد از آنجا كوچ فرموده صحراى جوز جانان را محل نصب لواء ظفر انتما گردانيد و ايلچيان نزد امير خسرو شاه فرستاد كرت ديگر او را بسلوك طريق موافقت دعوت نمود و در باب استمداد جهة دفع سپاه اوزبك مبالغه فرمود امير خسرو شاه بار ديگر اظهار انقياد كرد و برادر خود امير ولى را بملازمت شاهزاده روانساخت مقرر آنكه چون ميرزا بديع الزمان در حضور او مراسم عهد و پيمان بجاى آورد كه نسبت بديشان قصدى نينديشد خود نيز با لشگرهاى حصار و ختلان و قندز و بقلان به خدمت شتابد و در مقابله و مقاتله محمد خان تقصير جايز ندارد و چون امير ولى در نيم فرسخى اردوى عالى منزل گزيد قبل از آنكه بعز دستبوس بديع الزمان ميرزا معزز گردد امير عمر بيك خيالى باطل كرده نيمشبى با وى ملاقات نمود و او را سياست شاهزاده بترسانيد تا فى الحال طبل كوچ فروكوفته همعنان او بشيرغان شتافت و عمر بيك در آن بلده كه در تصرف خواهرزادهاش قبا بيك بود توقف نمود و امير ولى عنان يكران بقندز