غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

297

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

و چون آنجماعت بحدود آن ولايت رسيدند امير عليخان ولد امير عمر بيك با صد نفر از مبارزان دلاور بعزم رزم از قلعه بيرون خراميد و ميان آن‌جناب و اوزبكان مقاتله بوقوع انجاميده در اثناء ستيز و آويز تيرى باسب امير على خان رسيد و لشگر اوزبك او را دستگير كرده بندى گران بر پايش نهادند و باردوى خان بردند و ماهچهء رايات ظفر آيات خانى در كمال حشمت و كامرانى از افق ظاهر بلخ طلوع نموده امير سلطان قليخان و ساير امراء و اعيان كه در آن مكان بودند خواطر بر تحصن قرار دادند و ضبط دروازهء عراق تعلق بپهلوان حسن على سلطان و جمعى كثير از نوكران خاصهء امير سلطان قرار گرفت و دروازهء عكاشه بيمن جلادت و پهلوانى امير جانقلى و جان احمد قليخان و امير درويش محمد كتابدار سمت استحكام پذيرفت صاحب السيف و القلم خواجه جلال الدين ميركى دروازهء شترخوار را ضبط نمود و محمد زمان ميرزا با شيخ ابو سعيد عراقى و قرا حسن الغوت در ارك متوطن بود امير سلطان قليخان در مسجد جامع شهر رحل اقامت انداخت و مددكارى محافظان جميع بروج و دروب را پيشنهاد همت ساخت و از آنجانب محمد خان شيبانى با قرب ده هزار از سالكان مسالك پهلوانى در برابر دروازهء شترخوار منزل گزيد و جاى برادر خود محمود سلطان را در دروازهء عراق معين گردانيد و جمعى ديگر از سلاطين جوجى نژاد را بدروازهء عكاشه جاى داد و در برابر تمامى بروج بلخ امراء و نوئينان فرستاد و نخست ايلچى به شهر ارسال داشته امير سلطان و ساير امراء ميرزا بديع الزمان را باطاعت و انقياد دعوت نمود و چون آن سخن در سمع قبول بلخيان جاى نيافت به ترتيب اسباب قلعه‌گيرى اشارت فرمود بعد از يك هفته كه اوزبكان چپر و تور بسيار بهم رسانيدند و آب خندق را به طرف ديگر انداخته راه توجه به خاك ريز مرتب گردانيدند حكم جنك سلطانى نفاذ يافت و سپاه اوزبك از جميع جوانب شهر آواى سورن و كرناى و صداى كوركه و كوس در خم طاق حصار سپهر انداختند و مانند مور و ملخ روى بخندق بلخ آورده آثار روز رستخيز ظاهر ساختند و محمد خان در آن صباح جوشنى شبرنك پوشيده و بر اسبى كوه‌پيكر سوار گرديد قرب ده هزار اوزبك جيبه‌پوش پياده پيش او روان گشتند و چپرها و تور ها در سركشيده بخندق دروازه شترخوار درآمدند و مردم خواجه جلال الدين ميركى آغاز اضطراب كرده دست بتير و سنك بردند و آن‌جناب ايشان را تا آن زمان كه اوزبكان به خاك ريز بالا رفته نزديك بخندق شيخ حاجى رسيدند از انداختن تير و سنك منع فرمود آنگاه نخست خود سنگى به طرف دشمنان افكند و آن حجر بر چپرى خورده بردارندهء آن را بخندق غلطانيد بعد از آن ساير دلاورانى كه بر آن برج بودند دست بانداختن ناوك ديده‌دوز و سنك مرك آهنك بگشودند و سپاه خاقان چاره منحصر در فرار دانسته بسيارى از ايشان در آن خندق جريح و قتيل بر زبر يكديگر افتادند و همچنين از جميع بروج شهر بهادران بهرام قهر عقاب تير مرك تاثير از آشيانه كمان پرواز دادند و كمانهاى