غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
288
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و اسفنديار مينمودند روزىچند امضاء عزم رزم در حيز تاخير افتاد و در اين اثنا سلطان محمود خان ايوب بيكيچيك و قشقهء محمود را با قرب پانصد نفر مرد دلاور بكومك پادشاه والاگهر فرستاد و ايضا از نزد جهانگير ميرزا برادر سلطان احمد تنبل خليل با دويست سوار شجاعت آثار به اردو رسيد بعد از آن پادشاه عاليشان در ماه شوال سنه 906 به خيال قتال محمد خان شيبانى يراق سالكان مسالك پهلوانى كرده از سمرقند سفر نمود و باغ نو از ماهچهء علم سعادت پرتو خضرت و نضارت يافته پنج شش روز آنجا توقف واقع شد و چون سپاه از سرانجام اسباب راه فارغ گشتند موكب نصرتپناه كوچ بر كوچ به طرف اعدا نهضت فرمود و از سر پل گذشته منزلى را كه شايستهء مقابله و مقاتله بود معسكر ساخت و از آنجانب شيبانى خان باستقبال پادشاه ستودهخصال آمده در نواحى خواجه كاردزن كه از آنجا تا لشگرگاه پادشاه يك فرسخ مسافت بود رايات عاليات برافراخت و پنج شش روز آن دو سپاه در برابر يكديگر نشسته بجنك سلطانى نپرداختند اما گاهى جمعى از دليران سمند پهلوانى در ميدان مردان بجولان درآورده گرد نبرد باوج سپهر تيز گرد ميرسانيدند و باستعمال آلت قتال پرداخته كمال جرأت و جلادت ظاهر ميگردانيدند و در آن اوقات شبى شيبانى خان برسم شبيخون بكنار اردوى پادشاه ربع مسكون آمد اما چون گرد معسكر خجستهاثر بتختهاى در و ديوار و چبر استكام تمام داشت كارى نتوانست كرد و كلمهء العود احمد بر زبان رانده روى بمعسكر خود آورد آنگاه خاطر خطير پادشاه كشورگير متوجه آنشد كه به زودى بمقاتله خصم توجه فرمايد و مجددا اديم زمين را از خون عدو گلگون ساخته طرق گيتىستانى بخان شيبانى نمايد و امير قنبر على نيز آنحضرت را ترغيب و تحريص نموده ميگفت دشمنان دون را بيش ازين مهلت نمىبايد داد و على اسرع الحال به زخم شمشير و خنجر رخنها در ديوار قصر وجود ايشان ميبايد گشاد اما چون در آنولا خبر رسيده بود كه محمد باقر ترخان با دو هزار سوار آراسته بشهركش آمده و عنقريب باردوى عالى مىپيوندد و ايضا ميرزا محمد دو غلات بفرمان سلطان محمود خان با هزار و پانصد نفر مرد دلاور درين دو سه روز بمواكب گردون مراتب ملحق ميگردد ساير امرا سرعت در محاربت مصلحت نميدانستند و ميگفتند تا زمان وصول آن دو لشگر با حريف دست در كمر نميبايد زد و حضرت پادشاهى بنابر اقتضاء قضاء الهى راى امير قنبر على را بصواب اقرب تصور فرموده صباح كه جمشيد خورشيد لواء بيضا در فضاء سپهر خضرا برافراخت و مواكب كواكب را درع زراندود پوشانيد دفع جنود ظلمت ورود را پيش نهاد همت ساخت پادشاه سكندرجاه ضمير مهر تنوير بتعبيهء سپاه شوكت دستگاه متوجه گردانده مقرر شد كه امير قنبر على و بنده على و خواجه على و برادر خودش امير شاه قوچين و سيد قاسم السنك آقا و قوچ حيدر پسر امير قاسم قوچين با فوجى ديگر از بهادران پرخشم و كين در هراول رايت توكل برافرازند و ابراهيم سارو و ابراهيم جانى و ابو القاسم كوه بر وجوقى ديگر از اهل تهور در برانغار پيكار اعدا را مطمح نظر همت سازند و ابراهيم ترخان و سلطان حسين ارغون و قرابرلاس و پير احمد خواجه حسين با