غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
289
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
جمعى ديگر از اهل جنك و شين از جوانغار روى بمعركه كارزار آرند و امير قاسم قوچين با زمرهء از انچكيان در سايهء علم بلندپايه پادشاهى در قول توقف نموده همت بر اعدام و افناء اعداء گمارند از آنجانب محمد خان شيبانى نيز صف سپاه آراسته خود در قول توقف نمود و محمد سلطان را در برانغار بازداشته ضبط جوانغار را بحمزه سلطان و مهدى سلطان تفويض فرمود و آن دو پادشاه جنگجوى پرخاشجوى بدين ترتيب و آئين در برابر يك ديگر آتش خشم و كين مشتعل ساخته بهادران پردل بنوك پيكان جان گسل نايرهء خون ريز در جسم پر ستيز گشادند و دليران رستم توان بضرب شمشير بران رخنه در جان خوبان انداخته خرمن بقاء ايشان را بباد فنا بردادند نظم غمام كمانها ز باران تير * رسانيد طوفان ؟ ؟ ؟ اثير حسام دليران چو خونبار گشت * ز خون رود جيحون پديدار گشت در آن اثنا برانغار سپاه اعدا حمله آورده بجانب عقب موكب عالى تاختند و پادشاه سليمان مكان عنان يكران بجانب مخالفان تاخته جوانان هراول كه بمزيد شجاعت و تهور از امثال و اقران ممتاز بودند در آنوقت در پيش روى آنخسرو جنگجوى كسى ننمود باوجود اين حال نزد حملهء اوزبكان قيام نموده به زخم سنان و ضرب پيكان ايشان را بازگردانيد بيت هركه را شد يقين كه حملهء اوست * پاى مستيش بر كمان باشد و آن دشمنان خيرهسر از ضرب تيغ و خنجر عنان بصوب فرار گردانيده تا پيش شيبانى خان مجال توقف محال دانستند هراس بيقياس اساس ثبات بعضى از نزديكان شيبانى خان را متزلزل گردانيده با وى گفتند كه برانغار لشگر ما زير و زبر گشت و مهم از اشتعال نيران قتال درگذشت لايق آنكه مضمون ( الفرار فى وقته ظفر ) عمل نمائيم و از مقتضاى فحواى ( الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين ) تجاوز نفرمائيم شيبانى خان اين سخنان را بسمع قبول نشنود و جنود خود را استمالت داده به تهيج غبار معركه پيكار امر فرمود بار ديگر اوزبكان پرشوروشر حمله كرده جوانغار و برانغار سپاه نصرت آثار را از پيش برداشتند و از ؟ ؟ ؟ قول در آمدند و پادشاه عالىگهر كرت ديگر عنانيكران به طرف دشمنان گردانيده دست به - استعمال تيغ و خنجر برآورد اما چون در ملازمت ركاب سعادت آياب كسى نمانده بود و جنود اوزبك از اطراف و جوانب درآمده شبه كردند ايشان را استيلا ميسر شد و از امراء عظام ابراهيم ترخان و ابراهيمسار و ابراهيم جانى بعد از ظاهر ساختن كمال جلادت و پهلوانى بتقدير بىتغيير جناب جلال سبحانى بجهان جاودانى شتافتند و ايضا در آن روز جانسوز ابو القاسم كوهبر و حيدر قاسم پسر كلانتر قاسم بيك قوچين و خداوردى توقچى و خليل برادر سلطان احمد تنبل بقضاء حق عز و جل مرتبه شهادت يافتند و در آن اثنا مغولانى كه از نزد سلطان محمود خان بكومك آمده بودند مانند اشرار اوزبك بتاراج لشگر نصرت يزك اشتغال نمودند و پادشاه شجاعتپناه تا وقتى كه امكان داشت در آن معركه هولناك توقف نموده بدفع آنقوم ناپاك ميپرداخت و از خون دليران چالاك سطح خاك را رنگين ميساخت و چون زياده از ده دوازده نفر در موكب عالى كسى نماند و سهام اصحاب ظلم و ظلام باعلام فيروزى اعلام رسيد از آن غرقاب بلاعنان