غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
287
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
و چون پادشاه افاضلنواز را آن فتح ميسر شد قدم از سر ساخته بدرگاه سپهر اشتباه آمد اما امير قاسم قوچين رعايت طريق حزم نموده آن جناب را به شهر سبز فرستاد و بعد از چند گاه پادشاه فضايلپناه او را بار ديگر بسمرقند طلبيد و منظور نظر عنايت ساخته ابواب انعام و احسان بر روى روزگارش مفتوح گردانيد و مولانا بنائى در آن ايام بنام خجسته فرجام پادشاه عاليمقام عملى بسته اين رباعى را در آن درج كرد كه رباعى نى غله مراكزان توانم نوشيد * نى مهمل غله تا توانم پوشيد آن را كه نه خوردنست نى پوشيدن * در علم و هنر كجا تواند كوشيد و پادشاه فضيلت دستگاه در برابر رباعى مذكوره جواهر اين كلام بلاغت نظام را در سلك بيان كشيد كه رباعى ايشلار بارى گونگول را كى * ديك بولغوسيدور انعام و وظيفه بارى بويرو لغوسيدور * اول غله و مهمل كه ديت آمد نيك بيلديم مهمل غه بوى و غله دين * اوىتولغوسيدور و مولانا بنائى قافيه مصراع اول اين رباعى را رديف گردانيد و دوبيتى در سلك بيان كشيد كه يك بيت آن اينست و به نظر پادشاه نكتهدان رسانيد بيت ميرزام كه شاه بحر و بربلغوسيدور * بير مهمل او چون مونجه عنايت بلغوسيدور در آن اثنا خواجه ابو البركه فراقى تخلص مينمود بصحبت جنت رتبت پادشاهى رسيده و رباعيات مذكوره را شنيده در تتبع نظم گوهربار پادشاه دررنثار رباعى گفت كه يك فردش بخاطر است بيت بوجور كه قيلدى دور سود لغوسيدور * سلطان كرم بوعذرنى قولغوسيدور القصه در آن زمستان پادشاه گيتىستان در سمرقند فردوس مانند كه بر مسند سرافرازى تمكن داشت و همواره بلوازم رعيتپرورى و دوستنوازى پرداخته نقش دشمنگدازى بر لوح خاطر مينگاشت شيبانى خان از بخارا بقلعه و بوسى كه والى آن برادر ابراهيم ترخان احمد ترخان بود لشگر كشيد و آن حصار را قهرا و قسرا تسخير كرده لوازم قتل عام بتقديم رسانيد و الحكم اللّه الحميد المجيد و منه الاعانته و التائيد . ذكر محاربه پادشاه دوستنواز با دشمن در نواحى منزل خواجه كاردزن و بيان تحصن آن حضرت در بلده محفوظهء سمرقند و وقوع قحط و غلا بتقدير خداوند پادشاه صفشكن و دينپناه تهمتن بعد از فتح سمرقند پيوسته بقلم انديشه نقش مقابله و مقاتله با محمد خان شيبانى بر صحيفه ضمير نورانى مينگاشت و چون شنيد كه بنابر تقدير بىتغيير حضرت قدوسى شيبانى خان بر قلعهء و بوسى استيلاء يافته و تمامى متوطنان آن را بقتل رسانيده آن عزيمت صفت تصميم پذيرفت اما چون در آن اوان در آستان خلافت آشيان از سپاهيان زياده از دويست و چهل كس احدى نبود و در موكب خانى پنج شش هزار پياده و سوار بودند و هريك از ايشان در ميدان جنك و معركه نام و ننك ثالث رستم