غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
280
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فرستاد و پيغام داد كه اين اسپ در شبانهروزى سى فرسخ مسافت طى مينمايد و مولانا عبد الرحيم بعرض آن مقوى دين قويم رسانيد كه اين سخن حضرت خان مشعر است به اين معنى كه شما را ببردن فرزندان و متعلقان مقيد نميبايد بود بسرعت هرچه تمامتر از آب آمويه عبور ميبايد نمود زيرا كه متصور است كه بعضى از اوزبكان باقدام اهتمام خدام ذوى الاحترام را تعاقب نمايند و بارتكاب امرى كه تداركپذير نباشد دست گشايند خواجه جواب داد كه اولاد و ضعفا را در ميان اينچنين طايفهء گذاشتن و سلامتى نفس خود اختيار كرده نقش فرار بر لوح خاطر نگاشتن از طريق مردانگى دور است و از قاعدهء فرزانگى مهجور آنچه مقتضاء قدر و قضاست بظهور خواهد آمد ( اذا قضى اللّه امرا كان مفعولا ) آنگاه خواجهء هدايتپناه روى به راه آورد چون در نواحى منزل خواجه كاردزن نزول اجلال فرمود جمعى از سپاه اوزبك متعاقب رسيده آنحضرت را با دو پسر نيكاختر خواجه محمد زكريا و خواجه محمد باقى بسعادت شهادت رسانيدند و جزئياتى كه همراه داشتند عرضه نهب و غارت گردانيدند آفتاب سپهر هدايت كه از افق عنايت لا يزال طالع شده بلاد ماوراء النهر بلكه اقطار هرديار و شهر را صفت اضاعت بخشيده بود از جفاى لآم ايام روى به مغرب فنا نهاد و دوحهء گلشن ولايت كه در جويبار فضل و كمال سر بالا كشيده سايهء لطف و مكرمت بر مفارق ساكنان طريق كرامت گسترده بود بصرصر بيداد از پاى درافتاد نظم درين دير فانى كه آرام ديد * كه بود آنكه جاويد ازو كام ديد كسى رخت ازين خانه بيرون نبرد * كه تير بلائى ز گردون نخورد چه گويم ز گردون ناپاكباز * كه با پاكبازان كند تركتاز فغان از سپهر شرارت اثر * كزو عالمى گشت زير و زبر و بيشايبه تكلفات نيشان سخنور بعد از آن حادثه منكر ظلمهء قوم اوزبك در اكثر بلاد و ديار ماوراء النهر خصوصا در بلدهء محفوظهء سمرقند آغاز ظلم و تعدى نموده دست تسلط باخذ اموال رعايا و بيچارگان دراز كردند و از هرآفريدهء كه حصول يكدينار و يكمن بار متصور بود او را ببهانهء گرفته لوازم تعذيب و شكنجه بجاى آوردند اكثر قرى و بلدان را آيت ( قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً ) وصف الحال گرديد و بيشتر قاطنان بنيانرا تلاطم امواج غموم و تراكم افواج هموم غريق گرداب اضطراب گردانيد نظم سر فتنه از خواب بيدار گشت * بساط فراغت قضا درنوشت ممالك شد از جور غارتگران * پريشانتر از زلف مهپيكران ز سيل بلا شد عيان رستخيز * نه روى اقامت نه راه گريز نه در خانه بودى كسى را قرار * نه در كوچه ديدى طريق فرار كس از خانه گر پاى ماندى بدر * نه دستار برجاى ماندى نه سر لا جرم معتكفان صوامع سعادت و صدرنشينان مجامع عبادت روى نياز بر زمين و دست دعا بر آسمان از بارگاه مهيمن ديان نجات طوايف انسان را از ظلمات ظلم و عدوان طلب نمودند و طلوع آفتاب امنوامان را از مشرق عنايت پادشاه پادشاهان مسألت فرمودند و همدران اوان تير دعاى مظلومان بهدف اجابت رسيده ماهچهء لواى كشورگشاى پادشاه گيتىآراى از افق فصيل سمرقند طالع گشت و شب غماندوز سمرقنديان بروز راحت اندوز تبديل يافته زمانه از سر آزار صغار و كبار چندگاهى درگذشت چنانچه عنقريب صفت تحرير خواهد يافت و فروغ اهتمام بر تفصيل اين اجمال خواهد تافت انشاء اللّه تعالى