غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
279
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
كوچ كرده در مرغزاركان گل منزل گزيد و پس از دو سه روز بقريهء فراشان كه در كنار آبكوهك است نقل نموده فراشان آستان سلطنتآشيان شادروان عظمت و جلال برافراشتند و امير جان على ولد خواجه على باى كه در وقت نزول شيبانى خان در ظاهر سمرقند برباط خواجه رفته بود كه ملازمان خود را جمع ساخته و يراق كرده به شهر درآرد چون از كيفيت آنحادثه خبر يافت پيشكشهاى لايق مرتب گردانيده در منزل مذكور به خدمت خان شتافت و برين قياس افتخار الاشراف و الاعاظم خواجه ابو المكارم و ساير عظماء و اكابر سمرقند و بخارا بسدهء سلطنت انتما خراميدند و بغايت عنايت خانى مستظهر و اميدوار گرديدند ذكر شهادت سلطان على ميرزا و خواجه قطب الدين يحيى و بيان شمه از ظلم و تعدى اوزبكان ناخردمند در بلده محفوظه سمرقند چون محمد خان شيبانى در ملك سمرقند بر سرير جهانبانى قرار يافت و اكثر اكابر و اشراف ماوراء النهر در پايهء سرير خانى جمع آمده مهمات آنجائى برحسب مدعاء سمت سرانجام پذيرفت بهمگى همت متوجه آنشد كه از هركس سلوك طريق مخالفت متصور باشد بناء حياتش را منهدم گرداند يا آنكه از آبآمويه بصوب خراسان بگذرند و نخست ميرزا سلطان على را با جانعلى از پاى درآورد چنانچه شبى به تيغ بدعهدى نقش وجود آن دو جوان نيكو خوى را از صحيفهء هستى بسترد آنگاه فوجى از معتمدانرا بمحافظت خواجه قطب الدين يحيى و خواجه خرد قاضى مأمور گردانيد و در باب تاراج اموال و جهات طايفهء از اكابر كه در امور ملكى دخلى داشتند احكام مطاعه بنفاذ رسانيد مولانا عبد الرحيم تركستانى كه بمنصب صدارت منصوب بود و از غايت تقرب در تمامى امور ملكى و مالى از جزئى و كلى دخل مينمود و ضبط متملكات جناب هدايت صفات خواجه قطب الدين يحيى و اولاد امجاد ايشان پرداخت و مولانا شمس الدين محمد صدور تحقيق جهات خواجه خرد قاضى پيش نهاد همت بزرك ساخت بيك آقا اموال امير عبد الباسط را بتحت تصرف درآورد و برين قياس هريك از اعيان حضرت را باخذ اموال يكى از اشراف امر كرد و چون به گوش هوش محمد خان شيبانى رسيد كه اولاد عظام فقيه ابو الليث همواره خود را از دخل در امور و مهمات احكام معاف ميداشتهاند آنطايفه را منظور نظر اعتنا ساخته منصب شيخ الاسلامى سمرقند را بخواجه خاوند مفوض گردانيد و خواجه عبد اللطيف را بتفويض امر شريف قضا اختصاص بخشيد و بنابر دغدغه كه از جانب عاليجاه معانى پناه قدوة الاعاظم خواجه ابو المكارم داشت فرمان داد كه آن جناب پيوسته در سفر و حضر ملازم اردو باشد . و عاليجناب هدايتانتما خواجه قطب الدين يحيى را اجازت توجه به طرف مكه مباركه ارزانى داشت و در وقتى كه آن جناب به تهيه اسباب سفر اشتغال ميفرمود يكى از اسپان طويلهء خاصه را كه به قوت بنيه و سرعت رفتار موصوف بود نزد ملازمان ايشان