غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

278

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

حضرت خان ميفرمايد كه درين ايام كه ظاهر سمرقند مضرب خيام عساكر نصرت انجام گشت كيفيت استيلاء خواجه يحيى بر امور ملكى و مالى اين حوالى و عدم اختيار تو در مهمات شهريارى بوضوح انجاميد همت عالىنهمت متوجه فراغبال و رفاه حال تو گرديد لا جرم مناسب چنان مينمايد كه ابواب مخالفت مسدود گردانيده از شاهراه موافقت ببارگاه عالم‌پناه آئى تا در سلك اولاد صلبى انتظام يافته در سايهء مرحمت و عاطفت بيدريغ فراغت فرمائى و آن پادشاه‌زاده ساده به اين سخنان واهى مفتخر و مباهى گشت و از جناب سيادت پناهى قبول نمود كه بهنگام مجال باقدام اخلاص از سمرقند بيرون شتافته غاشيه اطاعت خان شيبانى بر دوش اندازد و بتقبيل انامل بانى مبانى جهانبانى اقدام نموده سر مفاخرت برافرازد آنگاه جناب سيادت‌پناه از عاليجاه هدايت دستگاه رخصت يافته بملازمت شيبانى خان بازگشت و آنچه گفته بود و شنوده معروض داشت و سلطان على ميرزا بعد از رفتن جناب سيادت انتما به دو سه روز در روز جمعهء كه خواجه قطب الدين يحيى و اكابر سمرقند در مسجد جامع باداء نماز اشتغال داشتند با طايفهء از مخصوصان دروازهء چهار راهه را گشاده عنان‌يكران بصوب معسكر شيبانى خان كه بر در باغ ميدان بود انعطاف داد ع مرغ را چون اجل آيد سوى صياد رود و چون ببارگاه سپهر اشتباه درآمد بملاحظه توره چنگيزخانى زانو زده خان شيبانى را دريافت و او اظهار عطوفت و مهربانى فرمود شاه‌زاده را در آغوش كشيد و حكم شد كه آن جناب در جوار محمد تيمور سلطان منزل اختيار نمايد و در حركت و سكون تابع بوده از جاده موافقت تجاوز نفرمايد اما خواجه قطب الدين يحيى چون بر فرار سلطان على ميرزا اطلاع يافت پاى مبارك در ركاب آورده بميان شهر شتافت و مردم را بمحافظت برج و باره و استحكام فصيل و دروازه تحريض و ترغيب فرمود اما امرا مانند ابراهيم جانى و هيبت قوچين و سلطان حسين ارغون و عبد الوهاب شقاول و غيرهم مايل بملازمت شيبانى خان شده هيچ آفريدهء سخنان خواجه يحيى را بسمع قبول نشنود لا جرم خواجهء خجسته شيم تابع اقتضاء زمانه شده باتفاق خويش و بيگانه متوجه بارگاه خانى گشت و بعد از وصول بسدهء سلطنت انتما لا يموت و لا يحيى بمجلس عالى درآمده خان بواسطه آزارى كه از آن هدايت‌شعار در دل داشت به تعظيمش برنخواست و سخنان عتاب‌آميز بر زبان راند اما در وقتى كه خواجه از آن محفل قصد بيرون آمدن فرمود شيبانى خان قيام نموده آن جناب را پيش طلبيد و معانقه كرده گفت كه مضى ما مضى ما زنك كدورت شما را بصيقل ارادت از لوح خاطر سترديم بايد كه شما نيز بعد ازين از روش آبا و اجداد تجاوز جايز نداريد و خواجه سر قبول جنبانيده از بارگاه بيرون خراميد آنگاه شيبانى خان جان وفا را كه از قوم نايمان بود بداروغكى سمرقند تعيين و فرمود كه دروازهاى شهر را محفوظ و مضبوط گردانيده هيچ آفريدهء را بىسند معتبر نگذارد كه بدان بلده درآيد و فى الواقع اگر اين حكم نفاذ نمىيافت تمام جهات خواص و عوام سمرقند عرضه نهب و تاراج مىشد بعد از آن شيبانى خان از باغ ميدان