غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

277

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

داده‌اند لا جرم متوجه اينصوب شده باقى راى عالى حاكمست شيبانى خان بعد از استماع اينخبر عنان مراجعت ببخارا منعطف گردانيد و امير محمد باقر كه نزديك بدان نواحى رسيده بود به طرف قرشى بازگرديد و خان شيبانى ظاهر شهر را مركز اعلام ظفر اعلام ساخته حكم فرمود كه لشگريان تمامى اموال و جهات متعينان آنولايت را عرضه نهب و تاراج گردانند لا جرم اوزبكان باشتعال نيران ظلم و بيداد اشتغال نموده دود از دودمانها برآوردند و دخان عدوان باوج آسمان رسانيده اكثر بخاريان را تالان كردند پس شيبانى خان بتخريب شهربند بخارا فرمان داد و زمام حكومت آنخطه را در قبضهء اقتدار برادر خود محمود سلطان نهاد آنگاه كمند همت تهمت بر كنگرهء تسخير سمرقند افكند و با زمرهء سلاطين و امراء شجاعت‌آئين و فرقهء از سپاه اوزبك و مغولان متهور به ظاهر آن بلدهء فاخره خراميد و شهر را مركزوار درميان گرفته خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه بايوان كيوان رسانيد و چون ميدانست كه تسخير سمرقند بجنك متعسر است بناء آن مهم را بر مكر و تدبير و حيله و تزوير نهاد و در خلال آن احوال زهره بيگى آغا مادر سلطان على ميرزا بسبب قلت عقل و خرد و كثرت ميل بوصال شوهرى مجدد بطريق نهانى قاصدى نزد خان شيبانى فرستاد و به زبان محبت و اتحاد پيغام داد كه اگر حضرت خان قبول نمايد كه اين صعيفه را به عقد ازدواج درآرد من كمر خدمت بر ميان جان بسته دروازهء سمرقند را ميگشايم و پسر خود ميرزا سلطان على را بملازمت آنحضرت ارسال مينمايم مقرر آنكه هرگاه خان ساير ولايات را بحيطه تسخير درآرند سمرقند را بسلطان على ميرزا مسلم دارند شيبانى خان از شنيدن اين سخنان دانست كه عنقريب عروس فتح و ظفر در آغوش او خواهد آرميد و وصال معشوق سمرقند او را به سهولت ميسر خواهد گرديد مكاتيب شوق‌انگيز تعشق‌آميز نزد زهره بيگى آغا فرستاده او را بمواعيد دلفريب مغرور گردانيد تا آغاز اغوا نموده ميرزا سلطان على را از مقام مخالفت شيبانى خان درگذرانيده و حال آنكه در آن اوان ميرزا سلطان على گمان برده بود كه عاليجاه ولايت انتما خواجه قطب الدين يحيى خاطر بر آن قرار داده‌اند كه حضرت پادشاهى را بسمرقند درآورده بر مسند سرورى نشانند و در ظلال معدلت آنحضرت متوطنان آن مملكت را از تاب آفتاب حوادث برهانند لا جرم بعد از افسانه و افسونى كه از والده شنود عزيمت ملاقات خان شيبانى را تصميم فرمود و كيفيت اين قيل و قال و توهم ميرزا سلطان على از خدام خواجهء هدايت خصال بعرض شيبانى خان رسيد سيد جلال الدين خاوند بخاريرا با مفاوضات نصيحت‌آميز و مراسلات عنايت‌انگيز به شهر فرستاد تا بهر نوع كه تواند خواجه قطب الدين يحيى را بمتابعتش راغب گرداند و ميرزا سلطان على را بغلايت رعايت اميدوار ساخته بدرگاه سپهر اقتدار رساند و جناب سيادت‌مآب نخست با عاليجاه هدايت آياب ملاقات فرموده هرچند سعى نمود كه آنحضرت بجانب شيبانى خان ميل فرمايد به جائى نرسيد آنگاه در خلوتى خود را بملازمت سلطان على ميرزا رسانيده عرض كرد كه