غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
273
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در ذكر مجملى از مبادى احوال ابو الفتح محمد خان شيبانى تا زمان درآمدن بخارا و سمرقند بحيز تسخير آن بانى مبانى جهانبانى حاويان فضايل نفسانى و ناظمان مناظم سخندانى از تواتر اخبار و توافر آثار چنان تحقيق نمودهاند كه محمد خان شيبانى ولد بداغ سلطان بن ابو الخير خان از ساير خواقين الوس جوجى خان بوفور جاه و حشمت و مزيد و شوكت و عظمت امتياز تمام داشت و ما دام الحيواة در كمال دولت و اقبال رايت سلطنت و استقلال مىافراشت و چنانچه سابقا مسطور گشت سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد را بيمن امداد آنخان عالىشان فتح سمرقند دست داد و در محلى كه خاقان منصور ابو الغازى سلطان حسين ميرزا از وى استمداد نمود وفاتش اتفاق افتاد و مادر محمد خان شيبانى آق قوزى بيگم بود و تولدش در شهور سنهء خمس و خمسين و ثمانمائه روى نمود و هنوز آن ولد امجد در سن طفوليت بود كه پدرش بداغ سلطان فوت شده بر بستر خاك غنود جدش ابو الخير خان همت بر تربيتش گماشته منصب اتابكى او را ببايغورباى شيخ كه اتكه بداغ سلطان نيز بود مفوض گردانيد و چون ابو الخير خان را اجل موعود بعالم آخرت رسانيد قراچين بيك كه در سلك اعاظم امراء اوزبك منتظم بود محافظت حال محمد خان و برادرش محمود سلطان را تعهد فرمود و آن شاهزاده را بعد از غلبه ايباق خان بر شيخ خدر خان نزد قاسم سلطان كه از جمله اعاظم امراء سلاطين دشت بمزيد شوكت امتياز داشت برد و قاسم سلطان ايشان را به تيمور بيك كه امير الامرايش بود سپرد مقارن آنحال ايباق خان و احمد خان با سپاه فراوان متوجه تسخير ولايات قاسم سلطان گشتند و قاسم سلطان را چون با آن جنود نامعدود قوت محاربت نبود در قلعه حاجى ترخان تحصن نمود ايباق خان و احمد خان آن حصن حصين را چون نگين انگشترين درميان گرفتند و محمد خان و برادرش محمود سلطان همعنان قراچين بيك و چهل نفر از ملازمان قديمى شبى خود را بر سپاه مخالفان زدند و تا وقت سحر باستعمال شمشير و نيزه و خنجر پرداخته به طرفى بيرون رفتند و چون محمد خان شيبانى داعيه جهان گيرى و كشورستانى داشت بعد از واقعهء مذكوره طايفه از امرا و لشگريان اوزبك را با خود متفق گردانيده در هرچند روز مزاحم ولايت يكى از سلاطين صاحب شوكت ميشد تا آنكه در حدود صبران از حاكم آنجا ايرانجى خان بن بيك خان شكستى فاحش يافته ببخارا شتافت و عبد العلى ترخان كه در آن اوان حاكم آن بلده بود شيبانى خان را تعظيم نموده تحف لايقه و تبركات را يقه پيشكش كرد و عرضه داشتى بسمرقند نزد سلطان احمد خان ارسال نمود و سلطان احمد خان كيفيت آمدن آنجنابرا شنيد در جواب آنعريضه نشانى نوشته بملاقات خان اظهار اشتياق فرمود و باحسن وجهى با وى ملاقات كرد و مراسم ضيافت و مهماننوازى بجاى آورد و شيبانى خان روزىچند در آن بلدهء فردوسمانند بفراغت گذرانيده نوبت ديگر ميل بخارا نمود و مصحوب عبد العلى ترخان بدانخطه معاودت فرمود و زمان توقف او در