غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

274

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بخارا دو سال امتداد يافته آنگاه متوجه وطن مالوف گشت و چون منجوق طوق خانى پرتو وصول بر حدود قلعه ارقوق انداخت قاضى بيكچيك كه بر ساير قاطعان آنحصار رتبهء تقدم داشت غاشيهء اطاعت بر دوش گرفته با كليد قلعه و فوجى از ارباب آن بقعه به خدمت شتافت و تبركات لايقه پيشكش كرده در سلك اصحاب اختصاص انتظام يافت و شيبانى خان از ارقوق بسغناق رفته و آن قلعه را نيز گرفته بعد از روزىچند قاصدى از نزد موسى ميرزا كه بزرگترين امراء دشت قبچاق بود آمده عرضه داشت نمود كه اگر لواء كشور گشاء خانى سايهء وصول برين ديار اندازد بنده در مقام خدمت كارى ايستاده آنحضرت را بر سرير خانى مىنشانم و كمال اخلاص و عبوديت چنانچه لايق اين عهد استوار منست ظاهر مىگردانم لا جرم شيبانى خان تصميم عزيمت نموده بصوب مقصد روان شد و چون بدشت رسيد موسى ميرزا بلوازم استقبال استعجال فرموده از لوازم اعزاز و تعظيم دقيقهء مهمل و نامرعى نگذاشت و مقارن آنحال فرمانفرماى دشت قبچاق برندق خان با لشگر فراوان متوجه دفع شيبانى خان گشت و بين الجانبين صورت محاربت روى نموده فروغ فتح و فيروزى بر صفحه ماهچهء رايت محمد خان تافت و برندق خان بصوب منازل خود شتافت بعد از آن شيبانى خان از موسى ميرزا طلب وفا بوعدهء كه كرده بود نمود و موسى ميرزا بنابر عدم رضاء امراء از قبول خانى محمد شيبانى سر باز زده آن جناب بسغناق مراجعت نمود و يكدو نوبت ميان او و حاكم سوران سلطان محمود خان بن جانى بيك خان مقابله و مقاتله اتفاق افتاد و در كرت آخر شيبانى خان مغلوب شده عنان بصوب منقشلاق انعطاف داد و از منقشلاق به راه خوارزم متوجه بخارا گشت و پس از وصول بنواحى خوارزم امير ناصر الدين عبد الخالق فيروز شاه كه از قبل خاقان منصور والى آنولايت بود ساورى و پيشكش مرتب داشته در طريق خدمتكارى سلوك نمود و شيبانى خان از خوارزم بقرابيغ كول و از قرابيغ كول ببخارا شتافته امير عبد العلى ترخان بدستور نوبت اول شرايط اخلاص و مراسم اختصاص بجاى آورد و آن جناب را مصحوب خويش بسمرقند برد و سلطان احمد ميرزا مقدم خانى را موجب از ياد اسباب جهانبانى دانسته ابواب انعام و احسان بر روى روزگارش مفتوح گردانيد و عزيمت تسخير مغولستان كرده همعنان آن خان گيتىستان متوجه تاشكنت گرديد و بعد از وصول بحوالى شاهرخيه شيبانى خان كه هراول سپاه سمرقند بود از ميرزا سلطان احمد متوهم شده بصوب تاشكنت گريخت و با سلطان محمود خان ملاقات نموده در دامن دولت او آويخت لا جرم سلطان احمد ميرزا ويران شده عنان‌يكران بصوب سمرقند تافت و شيبانى خان اندك زمانى در تاشكنت بوده از آنجا بقلعهء ارقوى شتافت و قلاع آنحدود را استحكام داده بسغناق رفت بعد از آن يكدو نوبت برندق خان باتفاق زمرهء از سرداران بسغناق و بعضى ديگر از قلاع و بقاع تركستان لشگر كشيده قاصد استيصال نهال‌اقبال شيبانى خان گشت اما چون مقدر چنان بود كه شيبانى خان چندگاه فرمان‌فرماى بلاد ماورا النهر و خراسان گردد مطلوب برندق خان بحصول نه‌پيوست و شيبانى -