غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

252

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نپرداخت و چون اين اخبار در دار السلطنهء هرات شيوع يافت و پرتو شعور خاقان منصور بر كيفيت آن وقايع تافت باوجود ضعف تن و استيلاء لوازم پيرى بر شهرستان بدن از غايت غيرت خسروانه و نهايت حميت پادشاهانه در محفهء محفوف بانوار فتح و پيروزى درآمده امير نظام الدين على شير و امير مبارز الدين محمد ولى بيكرا در هرات گذاشت و در ماه محرم الحرام سنهء ست و تسعمائه روى بهراة آورده علم عزيمت بجانب استرآباد برافراشت و در اثناء راه مظفر حسين ميرزا و امير محمد برندق برلاس و ساير حكام ولايات بموكب همايون پيوستند و تمامى سپاه خراسان در ملازمت ركاب ظفر انتساب مجتمع گشته دعاگو و ثناخوان كمر خدمت بستند و خبر نهضت رايت نصرت آيت بمحمد حسين ميرزا رسيد و صلاح در توقف نديده كرت ديگر عنان‌يكران بوادى فرار گردانيد و حضرت خاقانى بعد از طى منازل و قطع مراحل دار الفتح استرآباد را بفر نزول همايون آرايش داده جناح مرحمت و احسان بر مفارق اهالى مملكت جرجان مبسوط ساخت و بتمهيد بساط معدلت و انصاف و انتساخ رسوم بدعت و اعتساف پرداخته بدستور معهود اساس سرافرازى و رعيت‌نوازى برافراخت در آن اثناء محمد محسنميرزا اعتماد بر كمال شفقت و عطوفت حضرت خاقانى كرده عازم ملازمت پدر بزرگوار گشت و رسولان سخندان بآستان سلطنت‌آشيان فرستاده ما فى الضمير خويش عرضه داشت نمود خاقان منصور از اينمعنى بغايت مبتهج و مسرور شده فرستادگان شاهزاده را باصناف الطاف مفتخر و مباهى گردانيد و مصحوب ايشان استمالت نامه‌ها ارسال داشت و بملاقات فرزند ارجمند اظهار اشتياق فرمود و محمد محسنميرزا بعد از مطالعه مكاتيب مطاعه بجانب اردوى همايون در حركت آمد و خاقان منصور امير محمد برندق را باستقبال شاه‌زاده نامزد كرده بر زبان الهام بيان گذرانيد كه بايد در هيچ منزل طريق حزم و احتياط نامرعى نماند زيرا كه محمد حسين ميرزا بغايت نزديكست مبادا كه ناگهان خود را بكپك ميرزا رساند و دست بردى نمايد و امير محمد برندق بعد از طى مسافت بشاه‌زاده رسيد و پيشكش كشيده از زبان خاقان منصور سخنان عطوفت آميز و كلمات مودت‌انگيز معروض داشت و شاه‌زاده نسبت بجناب امارت منقبت لوازم اعزاز و احترام مرعى داشته همعنان او رايت عزيمت بصوب اردوى اعلى برافراشت و در غايت غرور و غفلت قطع منازل مىنمود و از قرب جوار محمد حسين ميرزا غافل بوده بخلاف فرموده پدر بزرگوار طريقهء حزم رعايت نمىفرمود و محمد حسين ميرزا ازين معنى وقوف يافته بدانجانب ايلغار كرد و در يكى از مراحل كه اكثر سپاه كپك ميرزا بطلب كاه و جو پريشان شده بودند بكنار اردوى برادر رسيد و محمد محسن ميرزا سياهى سپاه محمد حسين ميرزا را ديده دانست كه مجال توقف محالست باتفاق امير محمد برندق و امرا و اركان دولت خويش سوار شده به طرف اردوى همايون گريخت و تمامى اسبان و شتران و خيمه و خرگاه و احمال و اثقال او را محمد حسين ميرزا غنيمت گرفته بجانب كنار آب اترك باز گشت و چون خاقان منصور استماع فرمود كه آن‌چه بر ضمير انور همايون گذشته بود فرزند ارجمند را بوقوع انجاميده فرمان فرمود كه امراء عظام و وزراء آصف احتشام يراق ميرزا كپكرا از خاصهء همايون سرانجام نموده باستقبال او فرستند و هريك از اركان دولت