غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

251

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان سلوك محمد حسين ميرزا كرت ديگر در وادى طغيان و نافرمانى و توجه رايات ظفر آيات خاقانى بجانب استراباد نوبت ثانى چون محمد حسين ميرزا در مملكت استراباد تمكن تمام پيدا كرده و اكثر توابع و لواحق آنولايت را بحيز ضبط درآورد خيال تسخير ديگر ولايات خراسان در خاطرش افتاد در اواخر سنهء خمس و تسعمائه با سپاهى شجاعت نهاد روى توجه به طرف اسفراين نهاد و بيك ناگاه دايره كردار منزل امير بدر الدين را فروگرفت و كسى نزد آن شير بيشهء هيجاء فرستاده او را باطاعت و انقياد دعوت نمود امير بدر الدين رعايت حقوق تربيت خاقان منصور كرده سر بحلقهء مطاوعت شاه‌زاده درنياورد و با اندك مردميكه در ملازمتش بودند دست به تير و كمان و سيف و سنان برده و سپاه استراباد آغاز كارزار كرده امير بدر الدين مانند شير عرين بريشان حمله مينمود و به زخم ناوك دلدوز و ضرب سنان جانسوز روزنه‌ها در سينهء بهادران ميگشود اما چون لشكر محمد حسين ميرزا بسيار بودند او را درميان گرفته از اطراف و جوانب على التعاقب و التواتر سهام خون آشام و حسام بهرام انتقام بوى ميرسانيدند و در آن اثنا عرض امان كرده او را بعواطف شاه‌زاده اميدوار ميگردانيدند تا دست از جنك باز دارد و جان عزيز خود را بعنف در معرض هلاكت نيارد امير بدر الدين اصلا آن سخنان را بسمع قبول نشنيد و حرب ميكرد تا وقتى كه از ضربت تيغ آبدار شربت شهادت چشيد و چون مظفر حسين ميرزا در سبزوار از طغيان محمد حسين ميرزا و كشته شدن امير بدر الدين خبر يافت عزم حرب برادر جزم كرده از سبزوار بيرون خراميد و محمد قاسم برلاس ولد امير شجاع الدين محمد برندق را با فوجى كثير از سپاه جلادت انتما برسم منغلاى پيشتر روانه گردانيد و ميان امير محمد قاسم و مقدمهء لشگر استرآباد كه سردار ايشان درويشمحمد كوكلتاش بود محاربه روى نمود و آن امير زاده پسنديده‌اخلاق كه خلاصهء اولاد امير جاكو بود در اثناء اشتعال نايره قتال به زخم تيرى از پاى درافتاد و درويشمحمد كوكلتاش بظفر و نصرت اختصاص يافته بسيارى از جنود ميرزا مظفر حسين را بتيغ بىدريغ بگذرانيد و زمرهء را اسير گردانيد چون گريختگان بمعسگر شاه‌زاده رسيدند و كيفيت حال بعرض رسانيدند مردم بمثابهء بهم بر آمدند كه ميرزا مظفر حسين مجال توقف نديد و روى به طرف ولايت زاوه آورده تا قصبهء تربت عنان بكران بازنكشيد و كپك ميرزا نيز بعد از استماع اين خبر مشهد مقدسه را خالى گذاشت و رايت عزيمت بصوب ولايت نسا و ابيورد برافراشت و از آنجانب محمد حسين ميرزا مملكت خراسانرا خالى يافته از استرآباد تا نيشابور و سبزوار جلوگاه سپاه ظفرپناه ساخت و طريقهء عدالت مرعى داشته بقتل و غارت و تخريب شهر و ولايت