غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
250
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گشته با بديع الزمان ميرزا ابواب مقابله و مقاتله بگشايند لا جرم خاقان منصور با مقرب حضرت سلطانى مشورت كرده بطرح بناء مصالحه پرداخت و مولانا فصيح الدين صاحب داراء استرآبادى را جهت تمشيت آن مهم بكنار آب مرغاب روان ساخت و جناب صاحبى در آن مقام بشرف ملازمت سلطان بديع الزمان ميرزا و امير ذو النون رسيده بخوبترين عبارتى اداء رسالت فرمود و شاهزاده را باطاعت پدر بزرگوار ترغيب و تحريص نمود و آنحضرت بملاحظهء حقوق ابوت مايل به صلح و صفا گشته بعد از تكرار آمد شد سفر مهم بر آن قرار يافت كه سلطنت مملكت بلخ و توابع آن از كنار آبآمويه تا مرغاب من حيث الاستقلال متعلق ببديع الزمان ميرزا باشد و در آن ولايات نام نامى آن شاهزاده گرامى را در خطبه رديف اسم همايون حضرت خاقانى گردانند و ديگر هيچيك از پدر و پسر طريقه ناستوده مخالفت و عناد بظهور نرسانند بنابر آنكه ابراهيم حسين ميرزا در بلخ متمكن بود و چندگاه با خسرو شاه مقاومت كرده آن ولايت را از شر اعدا حراست نموده بود خاقان منصور را دغدغه شد كه مبادا شاهزاده آنخطه را ببرادر بزرگتر تسليم ننمايد و از اين جهت فتنه ديگر حادث گردد و بنابرآن خواجه شهاب الدين عبد اللّه را فرمود كه بر جناج استعجال ببلخ شتابد و بتمهيد مقدمات مناسبه چنان سازد كه ابراهيم حسين ميرزا در باب تسليم آن بلده پيرامن مناقشه نگردد و بجانب هراة نهضت نموده به پدر بزرگوار پيوندد و خواجه عبد اللّه برحسب فرموده كار بند شده قبل از وصول بديع الزمان ميرزا را بدان حدود شرف ملازمت ابراهيم حسين ميرزا حاصل كرد و شاهزاده را بملازمت و اطاعت پدر بزرگوار مايل گردانيده از بلخ بيرون آورد و در اثناء راه آن دو درى برج نامدارى با يكديگر ملاقات فرموده ابراهيم حسين ميرزا بلوازم نثار و پيشكش پرداخت و بديع الزمان ميرزا برادر را در آغوش مهربانى كشيده به زبان تفقد و دلجوئى بنواخت آنگاه بديع الزمان ميرزا كامران و كامياب بقبة الاسلام بلخ خراميد و امير عمر بيك در خدمت شاهزاده توقف نموده ابراهيم حسين ميرزا ملازمت خاقان منصور را پيشنهاد همت گردانيد و چون ماهچهء رايت آيت سلطان بديع الزمان ميرزا از افق آنولايت طلوع كرد و جناح مرحمت و عاطفتش بر مفارق ساكنان بلدان طخارستان سايه گسترد امير خسرو شاه رسل و رسايل با تحف شايسته و تنسوقات بابسته به نظر انور شاهزاده فرستاد و اظهار مطاوعت و مخالصت نمود و در ممالك قندز و بقلان و ترمذ و حصار شادمان و قباديان و ختلان و بدخشان خطبه و سكه را بنام آنحضرت تزمين داد و بديع الزمان ميرزا قاصدان امير خسرو شاه را باصناف عواطف خسروانه و مراحم پادشاهانه بنواخت و بانعام خلع فاخره و اسپ زر و نفايس ديگر مفتخر و سرافراز ساخت و امير شجاع الدين ذو النون و ولد او شجاع بيك را معزز و محترم رخصت انصراف ارزانى داشت و حكومت سيستان را ببرادر امير ذو النون امير سلطان على ارغون عنايت كرده در غايت عظمت علم فرماندهى برافراشت