غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

246

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قول بود چون حال بر آنمنوال ديد خواست كه او نيز اقتدا ببرادران نموده پشت بر معركه گرداند اما ميرزا سلطان على قراسقل عنان بارگير شاهزاده را گرفته از آن حركت مانع گشت و گفت اگر فضاى معركه از موكب عالى خالى گردد مخالفان دليرتر شده نكايت ابن هزيمت به حضرت اعلى سرايت كند لا جرم مظفر حسين ميرزا دل بر مقاتله نهاده ثبات قدم ورزيده خاقان منصور در ذروهء كه منتهى بصحراى حلوا چشمه مىشود بوقتى كه در ملازمت موكب همايون غير خواجه شمس الدينمحمد منشى و خواجه شهاب الدين اسحق صدر و بعضى از نويسندگان و جماعت مير آخوران و اختاچيان و شاگرد پيشگان كسى نبود از گريختن برانغار و جوانغار سپاه فيروزى آثار خبر يافت از كمال تهور جبلى و غايت وثوق بعنايت ازلى از محفه بيرون آمده باوجود ضعف مزاج جامهء جنك در پوشيد و مغفر بر سر نهاده بر اسب دلدل‌رنك آتش آهنك سوار گرديد و عنان يك ران بسرعت باد وزان بجانب معركهء پيكار انعطاف داده فرمود تا نقاره و كور كه همايون را بلندآوازه ساختند و سورن انداخته رايات نصرت آيات برافراختند و بابن طريقه از آن دره بيرون آمده چون چشم ابو المحسن ميرزا و محمد محسن ميرزا بر ماهچهء علم ظفر شيم افتاد بيقين دانستند كه خاقان رستم حشم بربارهء كوه پيكر نشسته و ميان همت بعزم رزم و پيكار چست بسته تزلزل باركان اقتدار ايشان راه يافت و نسيم ظفر بر پرچم علم خاقانى وزيده هريك از آن دو پادشاه‌زاده عنان فرار به طرفى تافت ابو المحسن ميرزا بجانب مرو رفت و كپك ميرزا راه استرآباد پيش گرفت و چون گريختگان سپاه خاقان جمجاه كيفيت واقعه را شنودند تيغ انتقام از نيام كشيده بار ديگر روى بمعركه آوردند و شاهزادگان را تعاقب نموده سالما غانما مراجعت كردند خاقان منصور لوازم محامد پادشاه غفور مرعى داشته صدقات و نذور بمستحقان رسانيد و دربارهء جماعتى كه در آن محاربه آثار دلاورى ظاهر كرده بودند انعامات فرموده فتحنامها به اطراف بلاد خراسان روان گردانيد . ذكر نهضت همايون خاقان عالىمكان بجانب جرجان و مسارعت نمودن در مراجعت بواسطه طغيان ميرزا بديع الزمان از آن زمان كه محمد حسين ميرزا استرآباد را از مظفر حسين گوركان انتزاع نمود پيوسته خيال توجه بدانصوب صواب مكنون ضمير منير همايون بود اما بواسطهء موانع متنوع كه در بلاد خراسان وقوع مىيافت آنداعيه از حيز قوت بفعل نمىآمد و بعد از محاربه حلوا چشمه كه كپك ميرزا باسترآباد شتافت و ميان برادران بساط محبت و اتحاد تمهيد يافت خاقان منصور مظفرلوا آن عزيمت را تصميم داد و روى توجه باسترآباد نهاد و اين خبر بمحمد حسين ميرزا رسيده شاه‌زاده را سيلاب اضطراب از سر درگذشت و با كپك