غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
244
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
قدم رنجه فرمود و بىاز آنكه با امير حيدر ملاقات نمايد بمزار فايض الانوار شتافت و اينمعنى بر خاطر حيدر قلندر گران آمده خدام آستانهء عليه را فرمود تا درويش ولى را گرفته دويست كف پائى زدند و به خدمت مطبخ بازداشتند بناء على هذا ابراهيم حسين ميرزا قصد ايذاء امير حيدر كرد و او از بلخ گريخته روى بقندز آورد امير خسرو شاه نسبت به او لوازم تعظيم و تكريم بتقديم رسانيد و در وقتى كه از ظاهر بلخ برخواسته بقندز رفت او را برسم رسالت روانهء آستان خلافت آشيان گردانيد و بنابر آنكه بعرض خاقان منصور رسانيده بودند كه حيدر قلندر در مجلس خسرو شاه پيوسته غيبت ملازمان درگاه عالمپناه مينموده و او را بر سلوك طريق مخالفت ترغيب ميفرموده در بارگاه سپهر اشتباه راه نيافت و چند روز مقيد بوده بقتل رسيد و امير نظام الدين عليشير در هراة اينخبر شنيده بغايت متغير و متأثر گرديد و كس فرستاده جسد او را از منزل بابا خاكى به فضاى چشمه ماهيان نقل نمود و اولاد و متعلقاتش را به قدر امكان رعايت فرمود اما خسرو شاه در اواخر سنهء 904 از ميرزا بايسنقر متوهم گشت و ببهانهء يورش بلخ آن شاهزادهء صاحب سعادت را مصحوب خود گردانيده علم نهضت برافراخت و چون باوماج رسيد در اواسط محرم سنه 905 آن خسرو صاحب كرم را بدرجهء شهادت رسانيد ولادت ميرزا بايسنقر در سنه 882 در حصار واقع شده بود و آن حضرت در عدل و نصفت و فضل و رافت سرآمد ابناء زمان مينمود خط نسخ و تعليق را نيكو مىنوشت و از سر نقاشى وقوفى تمام داشت و از غايت لطف طبع گاهى بنظم اشعار مى پرداخت و از نتايج ذهن وقاد اصحاب فضيلت را محظوظ مىساخت القصه چون خسرو شاه كافر نعمت بر همچنان امرى خطير اقدام نمود از روى استقلال در ولايت قندز و بقلان و ختلان و بدخشان و حصار شادمان بامر جهانبانى قيام فرمود مآل حالش در ضمن حكايات آينده مذكور خواهد گشت و كشته شدنش بتيغ انتقام منتقم جبار بر زبان قلم پريشان رقم خواهد گذشت انشاء اللّه تعالى گفتار در بيان پيوستن ابو المحسن ميرزا و محمد محسن ميرزا به يكديگر جهة مخالفت خاقان وافرحشمت و انهزام يافتن ايشان از دستبرد ملازمان موكب ظفرنشان در موضع حلوا چشمه در آن اوان كه خاقان منصور از ظاهر مرو كوچ فرموده بسرخس شتافت و از سرخس عنان عزيمت بكنار آب مرغاب تافت ابو المحسن ميرزا كه از امتداد ايام قلعه دارى نيك بتنك آمده بود آن بلده را بيكى از امراء معتمد سپرد و بنفس نفيس با فوجى از ابطال رجال و هژبران بيشه رزم و قتال روى توجه بملاقات كپك ميرزا