غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

226

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

جانش گفت در غايت مسرت و سرور بتهيهء اسباب جشن و سور فرمان فرمود و چند روز بساط نشاط مبسوط داشته اقداح بادهء خوشگوار از كف ساقيان لاله‌عذار تجرع نمود و نام و لقب آن فرزند دلبند بر ظهير الدين محمد بابر قرار گرفت و چند قابلهء زهره جبين جهة ارضاع و تعهد آن مولود سعادت قرين تعيين پذيرفت و شاه‌زاده در مهد عزت و مهربانى و حجر عطوفت و كامرانى پرورش مييافت تا بمبادى سن رشد و تميز رسيد آنگاه بايالت خطه اندجان منصوب گشته بدان سرزمين خراميد و چند سال در اندجان اوقات سعادت‌نشان آن شاه‌زادهء عاليشأن در عين خرمى و شادمانى مقرون بحصول انواع آمال و آمانى گذران بود و در وقتى كه دوازده مرحله از مراحل زندگانى طى نمود خبر حادثه شامله و مصيبت كامله ميرزا عمر شيخ را استماع فرمود آنگاه امرا و اركان دولت و اكابر و اعيان ولايت آنحضرت را بپادشاهى برداشتند و سر عبوديت بر خط فرمان واجب الاذعانش نهاده اعلام خدمتكارى برافراشتند و بنابر آنكه در آن ايام بر وجهى كه سابقا مسطور گشت سلطان محمود خان و سلطان احمد ميرزا از دو طرف متوجه تسخير مملكت فرغانه بودند و اعلام خلاف و نزاع ارتفاع داده در فتح قلاع آن بقاع به قدر مقدور سعى و اهتمام مينمودند امير شيرم طغائى آن درى اوج كشورگشائى را سوار ساخته قصد كرد كه آنحضرت را بدامنهء جبال اوزكند برد تا اگر حكام ولايات طريق بيوفائى مسلوك داشته شعار هوادارى ميرزا سلطان احمد ظاهر سازند و رقم نسيان بر حقوق تربيت ميرزا عمر شيخ گوركان كشيده لواء مخالفت برافرازند حضرت پادشاهى در پناه چند حمايت حضرت الهى از مضرت سالكان مسالك تباهى محروس ماند و خواجه مولانا قاضى كه نسبش از طرف پدر بشيخ برهان الدين قليچ مىپيوندد و از جانب مادر بسلطان او نيك ماضى متصل ميگردد و از سوابق ايام اكابر آنخاندان در اندجان شيخ الاسلام ميبوده‌اند و اشرف و اعيان در فيصل قضايا بديشان رجوع كرده بسرانجام مهام فرق انام قيام مينموده‌اند از داعيه امير شيرم وقوف يافته خواجه محمد خياط را كه انامل عنايت عمر شيخ ميرزا بدوختن كسوت تربيت او پرداخته بود بملازمت حضرت پادشاهى و امير شيرم طغائى فرستاد و از امضاء آن عزيمت منع نمود و سخن خواجه مولانا بسمع رضا اصغا يافته موكب عالى از عيدگاه مراجعت فرمود و حصار اندجان از يمن قدوم آن پادشاه عاليشان رشك رياض جنان شده امرا و اعيان بضبط برج و باره و استحكام فصيل و دروازه پرداختند و مقارن آنحال حسن يعقوب و امير قاسم قوچين و بعضى ديگر از امرا كه برسم ايلغار بجانب مرغينان رفته بودند باندجان بازآمده در دولتخواهى حضرت پادشاهى كمال اخلاص ظاهر ساختند و سلطان احمد ميرزا بعد از تسخير اواتيپه و خجند و مرغينان به چهار فرسخى اندجان شتافت و خيام اقامت برافراخت و در مقام محاصره ثابت‌قدم بوده علم منازعت مرتفع ساخت در آن اثنا پادشاه سعادت انتما يكى از ارباب ولايت اندجان را كه موسوم و ملقب به درويش كاو بود و بسبب سخن مخالفت‌آميز كه از وى سر برزد قتل فرمود و اين سياست موجب توهم ساير اندجانيان گشته تمامى خواص و عوام آن بلده خواطر بر