غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

225

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

نمود و از جانب حصار سلطان مسعود ميرزا نيز بهوس فتح آن بلدهء فاخره نهضت كرده در شهر سبز نزول فرمود و در شوال سال مذكوره در قصبهء اندجان كيفيت اينوقايع بعرض حضرت پادشاه عاليجاه ظهير الدين محمد بابر ميرزا رسيد آنحضرت نيز بداعيهء گرفتن دار الملك آبا و اجداد پاى مبارك در ركاب ظفر انتساب آورد و مقرون بدولت و اقبال طى منازل نمود و حدود آن شهر ميمنت بهر را مضرب سرادقات ابهت گردانيد بر ضمير هوشمندان سخندان پوشيده و پنهان نخواهد بود كه مناسب چنانست كه درين مقام خامهء عنبرين‌فام نخست از شمامهء مبادى احوال پادشاه ستوده‌خصال ظهير الدين محمد بابر ميرزا مشام جهانيان را معطر گرداند آنگاه تتمه حالات اولاد ميرزا سلطانمحمود را بمسامع مستخبران وقايع رساند من اللّه الاعانته و التوفيق گفتار در بيان مجملى از واردات احوال پادشاه سعادتمند از وقت ولادت تا زمان نهضت بصوب بلدهء سمرقند در ششم شهر محرم الحرام سنه 888 كه اطراف مملكت فرغانه بيمن معدلت پادشاه فرزانه عمر شيخ گوركان غيرت‌افزاى رياض رضوان بود درى نوربخش در عقد سلطنت و نامدارى افزود و درى خورشيد درخش از افق خلافت و كامكارى طلوع نمود بلكه آفتابى از سپهر صاحبقرانى بر وجنات احوال طبقات انسانى تافت كه ديدهء اميد صاعدان مصاعد كشورستانى را روشن ساخت و كاميابى از كتم عدم بسرابستان وجود قدم نهاد كه سايه لطف و كرم بر مفارق طوايف بنى آدم انداخت نظم بفيض كردگار لا يزالى * درى افزود در عقد لالى پديد آمد عجب فرخنده فالى * جمالش آفتاب بيزوالى وجودش نوربخش چشم اميد * ظهورش برحسب اقبال جاويد يعنى ميرزا عمر شيخ بن ميرزا سلطان ابو سعيد بن ميرزا سلطانمحمد بن ميرزا ميرانشاه بن صاحبقران گيتىستان امير تيمور گوركان را حضرت واهب العطايا از تعلق نگار خانم بنت يونس خان پسرى كرامت فرمود كه هم از اوايل ايام صبى انوار دولت و اقبال از جمال حالش ميدرخشيد و هم از مبادى اوان نشو و نما آثار شوكت و استقلال از جبين فرخنده فالش لايح مىگرديد ضياء بشرهء مهر تنويرش مانند تباشير صبح صادق خبر ميداد كه عنقريب آفتاب دولت و كشورستانى از مشرق اميد اين خلاصهء دودمان صاحبقرانى بر صفحات روزگار فرق انسانى خواهد تافت و صفاء چهرهء خورشيد تأثيرش بسان لوامع ستارهء سحرى مشعر بود به اين معنى كه به زودى شب ظلمانى مظلومان عالم از فروغ اين نقاوهء اعيان خلافت و جهان‌بانى بروز بهجت و شادمانى تبديل خواهد يافت نظم بلى بيسخن صبح گيتىفروز * بود مخبر از روشنائى روز - شود ظاهر از نور اقبال مهر * كه سازد منور تمام سپهر . و چون بنابر تنسيم نسيم عنايت الهى غنچه رياض پادشاهى در گلشن اميد ميرزا عمر شيخ گوركان بشكفت و مبشر اقبال خبر بهجت‌اثر تولد آن پسر عالىگهر را در گوش