غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

223

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

از پشت زين سرنگون شد و شاهزاده از شر او ايمن گشته در ضمان سلامت بيرون رفت و همچنين گدا على مير آخور از مردم مغول عانجى خود را بشجاع بيك رسانيد و آن نهنك درياى شجاعت از قرب وصول دشمن آگاه شده عنان تكاور منعطف ساخت و شمشيرى بر رويش زد كه ديگر مجال جدال نيافت و اين واقعه در شب بيست و پنجم شعبان روى نمود و خاقان منصور لوازم حمد پادشاه عطابخش بجاى آورده نذر و صدقات بمستحقان رسانيده جلد وى فتح بنام نامى سلطانمسعود ميرزا رقم فرمود اكنون سياق چنان اقتضا كرد كه مجملى از حالات ولايات ماوراء النهر در حيز بيان آيد و خامهء دو زبان صحايف اين اوراق را بذكر وفاق و خلاف اولاد والانژاد ميرزا سلطانمحمود بيارايد و من اللّه مكون الكون العصمة و العون . ذكر شمه‌اى از اولاد امجاد ميرزا سلطان محمود و بيان وقايعى كه بسبب امراء ترخانى روى نمود چون فارس مضمار تفاخر غياث السلطنه و الدين ميرزا بايسنقر چندگاه در بخارا و سمرقند پادشاه بود بدولت و اقبال روزگار گذرانيد و بتشييد قواعد عدالت و رعيت پرورى پرداخت اطراف آنمملكت را مضبوط و معمور گردانيد ناگاه چشم بدروزگار در كار آمده سرپنجهء زمانه غدار ابواب تفرقه بر روى روزگار آن شاهزادهء كام‌كار برگشاد و امراء ترخانى كمر مخالفت آنبانى مبانى جهانبانى بر ميان بسته انواع پريشانى دست داد كلك بديع مثال در تفصيل اين اجمال و تبيين اين احوال برينمنوال شروع مىنمايد كه بايسنقر ميرزا در ايام فرمانفرمائى امراء حصار و نوكران قديمى خود را بيشتر از ديگران منظور نظر عنايت و مرحمت مىگردانيد و نسبت با ترخانيان و ساير سمرقنديان بدستور ايشان رعايت و مكرمت بتقديم نمىرسانيد و اينمعنى بر ضماير امراء ترخانى گران آمده والى بخارا درويشمحمد ترخان كه بمزيد جاه و جلال از اقران و امثال امتياز و استثناء داشت خاطر بر سلطنت سلطانعلى ميرزا قرار داد و آنحضرت را از قريش بسمرقند طلبيده بباغ‌نو كه موضع جلوس بايسنقر ميرزا بود برده ملازمان آستان بايسنقرى را متفرق ساخت و هردو شاهزاده را بارك سمرقند درآورد و مكنون ضمير عذرپذيرش آنكه چون خورشيد عالم‌تاب بنهانخانه مغرب شتابد و لباس نورانى روز بكسوت ظلمانى شب تبديل يابد ميرزا بايسنقر را در گوكه‌سرا مقيد سازد و ميرزا سلطانعلى را بر سرير سرافرازى نشاند و لواء اقتدار برافرازد و بايسنقر ميرزا بر حقيقت حال اطلاع يافته به بهانهء تجديد وضو از مجلس برخواست و در خانه كه در شرقى شمالى بستان‌سرا بود در آمد بحسب اتفاق آنخانه درى داشت به طرف بيرون كه آن را تيغه كشيده بودند و بايسنقر ميرزا آنتيغه را انداخته با محمد على قوچين و حسن شربت‌دار كه در خدمتش بودند طريق فرار پيش گرفت و بكنار خندق رفته و از خندق جسته به خانه حضرت هدايت‌انتما خواجه