غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
221
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
نظير اين تقرير است و ظفر يافتن خاقان صفشكن در النكنشين بر بديع الزمان ميرزا شبيه اين تحرير كيفيت حال بر سبيل اجمال آنكه در آن اوان كه خاقان منصور با معدودى از سپاه ظفرقرين در النكنشين بدولت و اقبال نشسته بود و بمصادرهء خواجه نظام الملك و اولاد و اقربا و اطباع او مشغولى مىفرمود خبر تفرق و پريشانى عساكر نصرت مآثر بسمع سلطان بديع الزمان ميرزا و شجاع بيك ولد امير ذو النون ارغون كه در ولايت گرمسير اقامت داشتند رسيد فرصت غنيمت شمرده خواطر بران قرار دادند كه با سه چهار هزار سوار تيغزن نيزهگذار بجانب اردوى همايون ايلغار نمايند و بيكناگاه خود را بمعسكر ظفر اثر رسانيده بدست جلادت و مردانگى ابواب فتح و فيروزى بگشايند و به اين عزيمت بر باد پاى قمر مسير نشسته و مانند فلك الافلاك ساعتى از سير نياسوده در عرض پنج شش روز بنواحى سبزوار رسيدند و فريدون حسين ميرزا و امراء ايلغار خود را در قلعه مضبوط گردانيده مسرعى بدرگاه عالمپناه روانه ساختند و كيفيت حادثه عرضه داشت نمودند چاشتگاه جمعه بيست چهارم شوال اين خبر بالنكنشين رسيده بنابر قلت سپاه مقربان بارگاه خاقان عاليجاه در بحر انديشه و اضطراب افتادند اما آنحضرت بر كمال كرم يزدانى كه همواره شامل حالش بود اعتماد فرموده مسرعان همعنان برق و باد بدار السلطنه هراة ارسال نمود كه جناب مقرب حضرت سلطانى بنفس نفيس سوار شده در گرد محلات درون و بيرون شهر برآمده از عساكر نصرت مآثر هركس آنجا باشد باردو فرستد و امير نظام الدين عليشير بعد از اداء نماز جمعه بموجب فرموده عملنموده در آخر همانروز بحسب اتفاق امير مبارز الدين محمد ولى بيك و امير عمر بيك و امير بابا على از جانب استرآباد رسيدند و بموجب اشارت آنحضرت متوجه اردو گرديدند اما قبل از وصول ايشان قراولان سپاه نصرت دستگاه خبر رسانيدند كه سلطان بديع الزمان ميرزا بمحاصرهء قلعه اسفرار التفات نكرده و از رباط آذرشكن و امير داوود گذشته بسرعت برق و باد طى مسافت مىنمايد لا جرم اضطراب نواب كامياب روى در ازدياد نهاد و فى الواقع ميرزا بديع الزمان اگر به همان طريق رانده آنشب بمعسكر پدر مىرسيد مهم آنحضرت را بىارتكاب تعب بفيصل مىرسانيد اما تاييد نيافت و در سر كوچه اسفرار مانند بخت خويش بخواب رفت على الصباح كه انوار جنود فتح و فيروزى از اطراف و جوانب خاقان سپهرنشين هجوم كردند و مواكب كواكب در فروغ اشعهء لواء بيضا آفتاب بيتاب شده روى بوادى فرار آوردند سلطان بديع الزمان ميرزا و شجاع بيك با سپاهى يكدل و مبارزان جوشن كسل بيت سپاهى همه يكدل و جنگجوى * چو ديوان بوقت غضب تندخوى تيغ جلادت و پهلوانى آخته و رايت شجاعت و گيتىستانى افراخته متوجه معسكر خاقانى گشتند و آنحضرت بتاييد ربانى و امداد سعود آسمانى واثق بوده چون جمشيد خورشيد بر تخت روان برآمد بيت سليمان صفت بر صبا زين نهاد * برآمد بتخت سليمان چو باد و عنان يكران همت بصوب تعبيهء سپاه انعطاف داد و مانند كوه راسخ در ميدان مقابله و مقاتلهء بايستاد بندگان دولتخواه و مقربان بارگاه فلكاشتباه در اين تامل و تفكر كه آيا قوت