غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
214
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
صفر سنهء ثلث و تسعمائه به مقصد رسانيده در قلعهء اختيار الدين حبس نمود و روى به ملازمت خاقان منصور آورده در كنار آب مرغاب بشرف بساطبوس مشرف گشت و كيفيت حال عرض كرد و مادر مظفر حسين ميرزا خديجه بيگى آغا بقاء شاهزاده را مستلزم فناء پسر خود تصور فرموده بهمگى همت متوجه آنشد كه تازه نهال رياض دولت و اقبال را بصرصر قهر از پاى دراندازد و سرچشمه عدالت و احسان را بر خاك بيمروتى انباشته نابود سازد و خواجه نظام الملك و اولاد او را كه در آن زمان صاحب اختيار ملك و مال بودند با خود متفق گردانيده در شبى كه خاقان منصور از شرب شراب انگور بيشعور بود حكم قتل آنشاهزاده حميده صفات حاصل كرده يار على بخشى و عبد الواحد يساول و دو معتمد ديگر را جهة آن مهم نامزد فرمود و صباح روز ديگر خاقان منصور از حكم شب گذشته وقوف يافته مسرعى از عقب مشار اليهم ارسال داشت و نشان همايون فرستاد كه بجان ثمرة الفواد سلطنت و قرة العين خلافت آسيبى نرسانند اما آن چهار نابكار بنابر تأكيد خديجه بيگى آغا در غايت سرعت طى مسافت نموده شبى بارويهاى بسته در محلى كه محمد مؤمن ميرزا بتلاوت كلام ايزد متعال اشتغال داشت پيش او درآمدند و شاهزاده كيفيت حال دانسته برجست و با ايشان آغاز تلاش كرد و آن بدبختان بيعاقبت آنچنان جوانى را كه در دودمان امير تيمور گوركان نظير نداشت هلاك ساختند و جهة مغلطهء مردم از برج قلعه به خاك ريز انداختند گل رخسار آن ؟ ؟ ؟ رياض پادشاهى كه به نسيم عنايت الهى شگفته بود بر خاك افتاد و ؟ ؟ ؟ قامت آن اختر اوج سلطانى كه بر جويبار كامرانى بكمال اعتدال رسيده بود اوراق بقا بباد فنا داد بيت هزار سرو كه بر حد اعتدال برآيد * بقامتش نرسد گر هزار سال برآيد و ناجوانمردانى كه مرتكب آن امر شنيع بودند همانشب بجانب اردو توجه نمودند و در سر خيابان ايلچى كه نشان بخشش مىآورد بايشان دوچار خورد و چون قضا كار خود كرده بود غير تاسف و تحسر فايدهء روى ننمود على الصباح كه خسرو خاورى جيب نيلوفرى چاك زده قطرات كواكب را بجاى اشك از ديده فروريخت و از مهابت آنحادثه رخسارهاش صفت صفرت گرفته بانامل اضطراب عقد پروين از هم بگسيخت متوطنان هراة از كيفيت واقعه وقوف يافته فرياد و افغان باوج آسمان رسانيدند و سيلاب خون از فوارهء عيون روان ساخته از غايت بىطاقتى در خاك و خون غلطيدند والدهء مغمومهء شاهزادهء شهيد خانم سلطان بيگم بنت سلطان سعيد و همشيرهء بىچارهاش نمدهاى سياه در گردن انداختند و بجاى گريبان جامهء جان چاك كرده از فغان و شيون علامت قيامت ظاهر ساختند رباعى در ماتم تو دهر بسى شيون كرد * لاله همه خون ديده در دامن كرد گل جيب قباى ارغوانى بدريد * قمرى نمد سياه در گردن كرد و بىشايبهء تكلف و سخنورى اگر از حيرت آن واقعه هايلهء سپهر تيز گرد از رفتار باز مىايستاد جاى آن بود و اگر از صعوبت آن حادثه شامله ماه عالم نورد بر خاك مىافتاد لايق مينمود آفتاب را مهر نشايد