غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
211
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
را از زبر برج چهل هجره در خندق شيخ حاجى انداخت و پشت او بر زمين خورده بشكست و همان لحظه امير شيخعلى بر حقيقيت حال اطلاع يافته كسى پايان فرستاد تا سرش از تن جدا كرد و از نوكران عليكه بخشى اكثر كشته گشته بقية السيف خود را از باره در خندق انداخته و باردوى همايون شتافته صورت حادثه را معروضداشتند لا جرم آنشب جنك در حيز تاخير افتاد و چون مدت محاصرهء بلخ از چهل روز درگذشت در شهر قحط و غلائى عظيم واقع شد امير شيخ على از محافظت آن بلده عاجز گشت و در تأمل افتاد كه آيا بچه وسيله دست در دامان عاطفت خاقان منصور استوار گرداند و كداميك از امرا و اركان دولت را شفيع جرايم خود ساخته محصوران بلخ را از بلاء غلا بسعت معيشت رساند در آن اثنا رباعى از مطلع لطف ايزدى ناگامى * بنمود فروغ روى زيبا ماهى شد سرور اهل بلخ عاليجاهى * نىنى ز عدم بعالم آمد شاهى يعنى نير وجود فايض الجود شاهزادهء سعادت انتما سلطان محمد زمان ميرزا از افق ولادت طالع گشت و از انوار به جبين مبينش ديدهء دولت و اقبال روشن شده طنطنهء كوس بشارت از اوج سموات درگذشت و امير شيخ على آن در درج كامكارى را در قماط عزت و بزرگوارى پيچيده برسم شفاعت نزد جد نامدارش فرستاد و خاقان منصور را از مشاهدهء جمال آن قرة العين سلطنت عرق شفقت در حركت آمده ابواب لطف و احسان بر روى روزگار ابلخيان برگشاد و خواجه كمال الدين حسين ولد خواجه نظام الملك و امير حاجى پير بكاول را نزد امير شيخ على ارسال داشته سخنان عنايتآميز پيغام فرمود و امير شيخ على از استماع آنحكايات قوىدل و مستظهر گشته در اواخر شوال سال مذكور مصحوب مشار اليهما بدرگاه عالمپناه شتافت و بسعادت تقبيل بساط خلافت مناط مشرف شده پرتو انوار عاطفت خاقان بر وجنات احوالش تافت و چون امير شيخ على پنج شش روز در ظل عنايت بيدريغ بسر برد رخصت حاصل نموده با شاهزاده نورسيده و والدهء او كه صبيهء صلبيهء تهمتن بيك بود و ساير مستورات حرمسراى بديع - الزمان ميرزا عزيمت قندز فرمود و خاقان منصور ايالت قبة الاسلام بلخ و توابع را به ابراهيم حسين ميرزا تفويض كرده روى بجانب كنار آب مرغاب آورد اما بديع الزمان ميرزا از معركه پيل چراغ با معدودى از امراء و مخصوصان عنانيكران بصوب قندز انعطاف داد و بعد از وصول بحدود آنولايت امير خسرو شاه تحف خسروانه و تبركات پادشاهانه از خيمه و خرگاه و سراپرده و بارگاه اسپان تازى راهوار و استران ركابى قطار و نفايس اقمشه و ظرايف امتعه و نقود نامعدود مصحوب جمعى از حواص خويش باستقبال شاهزاده فرستاد و خود نيز متعاقب بملازمت شتافته شرف تقبيل انامل فياض دريافت آنگاه آنخسرو عاليجاه با امير خسرو شاه و ساير امراء شجاعتپناه در باب تسخير مملكت و تدبير امور دولت شرايط مشورت بجاى آورد و چنان مقرر شد كه بديع - الزمان ميرزا بقندهار شتافته امير ذو النون را به خود ملحق گرداند و سپاه آنولايات را فراهم آورده از آن جانب بحدود خراسان درآيد و امير خسرو شاه ازين طرف با لشگرهاى