غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

212

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قندز و بقلان و ختلان و بدخشان متعرض حدود بلخ و اندخود و شيرغان گردد و تا آنچه مدعاست بحصول پيوندد و هنوز بديع الزمان ميرزا در ظاهر قندز بود كه امير شيخ على به خدمت رسيده درى اوج سلطنت را ببارگاه سپهر اشتباه رسانيد و آنحضرت ديده به - ديدار شاهزاده روشن كرده چند روز بساط نشاط مبسوط گردانيد بعد از آن فرزند ارجمند را با حجله‌نشينان تتق عصمة در قندز گذاشته رايت عزيمت بصوب گرمسير و قندهار برافراشت و پس از وصول به آن مملكت امير شجاع الدين ذو النون و اولاد او شجاع بيك و محمد مقيم بمراسم استقبال استعجال نمودند و بلوازم نياز و نثار پرداختند و به قدر امكان در استرضاء خاطر همايونش كوشيده بهمگى همت انتظام مهام آنخسرو عالىمقام را پيش نهاد همت ضماير اقبال مآثر ساخته و همدران ايام بديع الزمان ميرزا مخدره امير ذو النون را كه ناهيد اوج عفت و طهارت بود خواستگارى نمود و بآئين شريعت مطهره در سلك ازدواج كشيد و چند روز بساط و سور و سرور مبسوط داشته بعيش و نشاط گذرانيد و به اين وصلت مبانى اخلاص امير ذو النون و اولاد او نسبت به آن حضرت سمت استحكام گرفت و قواعد قصر اقبال شاهزاده صفت رفعت و متانت پذيرفت اما در آن اوان جهت دفع اصابت عين الكمال امرى در غايت غرابت دست داد و به آن واسطه امير شيخعلى طغائى دربند گزند افتاد صورت حال آنكه در روزيكه امير ذو النون بطواف يكى از مزارات زمين داور اشتغال داشت فدائى بطريق دادخواهان پيش آمده كاردى بجامهء آن جناب رسانيد و ملازمان در ساعت او را پاره‌پاره كرده آن حركت را از انگيز امير شيخعلى دانستند و امير ذو النون و اولاد قصد قتل آن بيگناه نموده امير شيخعلى بسرا پرده سلطان بديع - الزمان ميرزا گريخت ارغونيان با دو سه هزار سوار سراپردهء عالى را مركزوار درميان گرفتند و كس نزد آنحضرت فرستاده امير شيخعلى را طلبيدند و هرچند بديع الزمان ميرزا در ابراء ذمهء امير شيخعلى سخنان پيغام فرمود بسمع قبول نشنودند اما عهد و پيمان را بايمان مؤكد گردانيدند كه امير شيخعلى را نكشد بعد از آن بديع الزمان ميرزا جناب امارت‌مآب را بامير ذو النون تسليم نمود و او بار ديگر از آنحضرت راضى گشته كمر خدمت بر ميان بست و امير شيخ على را چندگاهى در يكى از قلاع گرمسير محبوس گردانيده آخر الامر اجازت داد كه بهرطرف كه خواهد رود و آن جناب بدرگاه عالم‌پناه خاقان منصور شتافته در سلك ساير امراء عظام منتظم شد و همدران ايام كه بديع الزمان ميرزا در زمين داور بسر ميبرد حادثهء محنت اثر محمد مومن ميرزا اشتهار يافت و شرار آتش غم و اندوه كانون درون همكنان را فروتافت چنانچه مشروح مىگردد و كيفيت اين اجمال بتفصيل مىپيوندد . گفتار در بيان گرفتار شدن محمد مومن ميرزا بدست ابو المنصور مظفر حسين ميرزا و از پاى درآمدن آن تازه‌نهال رياض اقبال بصرصر تقدير ايزد متعال سلطان محمد مومن ميرزا شاهزادهء بود كه آفتاب طلعت همايونش ضيابخش رياض