غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

210

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كيفيت نزول آنحضرت را بىواسطه از لفظ گوهرافشانش شنيده القصه چون شاه‌زاده قرين صحت و سلامت از آنكوه بدهانهء دره پيل چراغ پايان آمد كپك خوارزمى كه در سلك خدام عاليمقامش انتظام داشت و از راه راست بدانجا رسيده بود در ساعت اسب خويش پيش كشيد و سلطان بديع الزمان ميرزا پاى در ركاب آورده عنان عزيمت به طرف قندز انعطاف داد و اكثر مردميكه بر زبر آنكوه در خدمت آن شاه‌زاده بودند بسلامت پايان آمده از عقبش روان شدند اما هراسب و استر كه از آنجا پايان انداختند چراگاه عدم را منزل ساخت و خاقان منصور بعد از ديدن پيكر نصرت و ظفر فتحنامها به اطراف بلاد خراسان ارسال داشته رايات همايون فال بجانب قبة الاسلام بلخ برافراشت از نوادر وقايع آنكه شكست ميرزا بديع الزمان در پيل چراغ روز سه‌شنبه بيست و نهم شعبان سنهء اثنين و تسعمائه دست داد و روز ديگر كه چهارشنبه غرهء ماه رمضان بود پسرش محمد مؤمن ميرزا در ميان تاشكر بروك و مهر انجمن مغلوب شده بدست مظفر حسين ميرزا افتاد چنان‌چه عنقريب سمت تحرير خواهد يافت و پرتو اهتمام بر تفصيل آن واقعه خواهد تافت انشاء اللّه ذكر فتح بلخ بعد از تقديم لوازم محاصره و پيكار و رفتن سلطان بديع الزمان ميرزا بولايت گرمسير و قندهار چون امير نظام الدين شيخعلى طغائى كه حاكم قبة الاسلام بلخ بود از واقعهء پيل چراغ خبر يافت برج و باره و فيصل و دروازهء شهر را چنانچه بايد و شايد مضبوط و محفوظ گردانيد و خاطر بر تحصن قرار داده مستعد افروختن آتش جنك و پيكار گرديد و رايات ظفر آيات خاقان پسنديده‌صفات از پيل چراغ نهضت فرموده چون سايهء وصول بر ظاهر آن بلده انداخت جريك منصور آغاز محاصره و محاربه كردند و مردم شهر نيز بانداختن تير و سنك و افروختن نيران حرب و جنك پرداخته لوازم شجاعت بجاى آوردند و بعد از چند روز عليكه بخشى كه امير شيخ على ضبط برج چهل حجره را بعهدهء او كرده بود نقش دولت خواهى ميرزا بديع الزمان را به آب بيوفائى از لوح دل بشست و بملازمت خاقان منصور مايل گشته قاصدى نزد امير عبد اللطيف بخشى كه خويش او بود فرستاد و پيغام داد كه بايد در فلان شب عساكر ظفرسلب از جميع اطراف شهر جنك پيش آرند تا من ازين برج فوجى از شجعان را بالا برم و باحسن وجهى لوازم خدمتكارى حضرت شهريارى بجاى آرم و امير عبد اللطيف كيفيت حال را بعرض خاقان منصور رسانيده آنحضرت در نماز ديگر شب موعود جنود ظفر ورود را بجنك سلطانى امر فرمود و همان ساعت يكى از امرا كه كينهء امير عبد اللطيف در سينه داشت و نميخواست كه تسخير بلخ بوساطت او تيسير پذيرد صورت مواضعه را بر تيرى نوشته به شهر انداخت و آن نوشته به نظر امير شيخعلى رسيده فى الحال با فوجى از ابطال رجال عزم گرفتن عليكه بخشى كرد و او اول خيال مقاومت نموده آخر الامر خود