غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

204

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

فرمان آفتاب شعاع واجب الاتباع نفاذ يافت كه از امراء انجام سپاه ناصر الدين عمر بيك و محمد على اتكه و شاه حسين جان بيار و عبد الطيف جان‌نثار و حسن على قزاق و يوسف ايوب و امير بيك تركمان و تينگرى بردى سمانجى و سليمان تركمان و دوست محمد بخشى و حمزه كه قراول با غلبه بسيار از پياده و سوار گرد قلعهء حصار را محل نصب خيام ظفر انجام سازند و مورچلها بخش كرده از روى جد و اهتمام بامر محاصره و محاربه پردازند و الحق آنحصاريست كه در رفعت و حصانت شبيه قلعهء خيبر و سد سكندر و خندق عميقش بسان عرصه همت ارباب كرم عريض و پهناور نظم قضا كنگرش را ز برج زحل * به بالا برآورده چندين محل ته خندقش از زمين در مغاك * دوچندان كه از چرخ تا روى خاك القصه سپاه نصرت‌پناه آن قلعهء رفعت دستگاه را مركزوار درميان گرفتند و اسباب حصار گيرى ترتيب داده عراده و منجنيق نصب كردند و از جانبين دست بانداختن تير و سنك گشاده لوازم محاصره و محاربه بجاى آوردند كمانهاى رعد در غرش آمده آتش در خرمن جمعيت دليران انداخت و عقاب تير از آشيانهء كمان پرواز نموده در كاخ دماغ پهلوانان نشيمن ساخت چون چند روز حال بر اين منوال بگذشت و از هرطرف طايفه كشته گشت كار اهل حصار به - اضطرار انجاميده قاصدى نزد جناب عرفان شعار خواجه حسن عطار كه از اولاد زبده مشايخ بزرگوار خواجه علاء الدين عطار بود و در جغانيان بر مسند هدايت و ارشاد تمكن داشت فرستادند و التماس نمودند كه بپايهء سرير خلافت مصير شتافته زبان الهام بيان بشفاعت جرايم ايشان بگشايد و خواجه حسن بر حال آنفرقه ترحم فرموده باردوى همايون خراميد و بوسيله صدور عظام بمجلس همايون خاقان گردون‌غلام درآمده به تقبيل انامل فياض سرافراز گرديد و گناهان محصوران را درخواست نموده و خاقان منصور ملتمس خواجه حسن را بحسن قبول مقرون ساخت و خواجه بقلعه رفته مژده امن‌وامان و عفو و احسان رسانيد و متوطنان حصار فرحناك و مسرور گشتند و اظهار اطاعت و انقياد كرده آنچه دست مكنت ايشان بدان مىرسيد برسم پيشكش و نثار مصحوب امير محمود برلاس از قلعه بيرون فرستادند و او بكرياس گردون اساس شتافته بعز بساطبوس معزز گشت و بپوشيدن خلع فاخره سرافراز شده دست مراحم پادشاهانه ساير حصاريان را خلعت بخشش و بخشايش پوشاند و زلال مكارم خسروانه غبار مكارم و عناد آنفرقه را فرونشاند و قواعد صلح و صفا مؤكد شده خواجه حسن باصناف الطاف بيدريغ اختصاص يافت و امير محمود برلاس رخصت انصراف حاصل كرده مقضى المرام بقلعه شتافت بيت منهى اقبال درين كهنه دير * غلغه انداخت كه الصلح خير و امراء حصار قبول نمودند كه بعد از مراجعت موكب ظفر آثار مخدرهء سراپرده عصمت را كه سلطانمحمود ميرزا نامزد حيدر محمد ميرزا كرده بود يراق نموده بدار السلطنه هراة فرستند و ميرزا سلطانمسعود را بر سلوك طريق اطاعت و انقياد باعث و محرض باشند و از وقايعى كه در خلال احوال گذشته روى نمود يكى آنكه امير يعقوب ولد مظفر الدين ايوب كه از اعاظم اركان دولت سلطانمسعود ميرزا بود التجا بسدهء سدره انتما كرده شرايط نيازمندى و پيشكش بجاى آورد و خاقان