غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
205
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
منصور او را منظور نظر لطف و اعتبار ساخته در ديوان امارت مهرداد و مواجب مناسب تعيين فرمود ديگر آنكه قدوة الصدور و الاعاظم ميرك جلال الدين قاسم ولد مولانا شمس الدين محمد امين كه آبا عنجد متصدى منصب صدارت سلاطين حشمتآئين بود بتاريخ پانزدهم شعبان داعى حق را لبيك اجابت گفته برياض جنان انتقال نمود و خاقان منصور بملاحظه حقوق خدمت آن جناب بر فوتش متأسف گشته اشارت عليه نفاذ يافت كه جسد شريفش را بر نهج سنت سيد المرسلين صلى اللّه عليه و آله الهادين تجهيز و تكفين كردند و سى سوار مسلح مكمل با نظر محمد قباديانى بتشييع نعش او را ببلخ برده در مزار خواجه ابو نصر پارسا قدس سره حضرت قدوه اوليا را به خاك سپردند مدت حيات ميرك قاسم پنجاه و نه سال بود و يكى از شعرا در تاريخ وفاتش اين بيت نظم نمود بيت چو رفت روز برات از جهان دعاخوانان * بماند سال وفاتش دعاى روز برات ذكر نهضت موكب نصرتنشان از ولايت حصار شادمان بجانب قندز و بقلان چنانچه سابقا خامهء سخنآرا در سلك تحرير كشيد چون خسرو شاه قوت مقاومت پادشاهزادگان در حيز مكنت خويش نديد و چهار ديوار قلعه قندز را پناه ساخته اسباب حصاردارى مرتب گردانيد شاهزادگان و نوئينان با عساكر نصرتنشان اطراف قندز را احاطه نموده از جانبين سنكهاى رعد آتش دادند و شعلهء گيرودار بقلعهء سپهر دوار رسانيده دست بانداختن ناوك دلدوز گشادند و بنابر كمال متانت آن قلعه مدت محاصره امتداد يافت لا جرم خاقان منصور بعد از فراغ از مهم حصار با تمامى مخدومزادگان و امراء عنان عزيمت بدانصوب تافت و هواى قباديان از غبار موكب نصرتنشان عطرافشان گشته فرمان واجب الاذعان به ترتيب جسر صادر شد و امراء تواچى كشتيها كه زههاى آب آمويه را جمع گردانيده نجاران اردوى همايون چند كشتى ديگر تراشيدند و در معبرى كه بالاى آب اوباج بود آغاز بستن جسر كردند در آن اثنا شبى كشتى بموضع بستن پل رسيد و بشدت هرچه تمامتر بر كشتيهاى جسر خورده اكثر آنها را درهم شكست چنانچه از شصت كشتى زياده از پانزده عدد سالم نماند بنابرآن فرمان همايون نفاذ يافت كه معبرى پيدا كنند كه جزيرهء درميان داشته باشد تا بدان كشتيها كه درست مانده بود از اين كنار آب تا جزيره جسر بسته بگذرند و كرتى ديگر از جزيره تا آن لب آب جسر بندند و عبور كنند و بعد از جستجوى و تكوپوى مثل اين جائى يافته جسر ترتيب نمودند و خاقان منصور با تمامى سپاه از آب عبور كرده بجزيره شتافته به خيال آنكه شب آنجا بوده روز ديگر جسر را بدانطرف كشند و از آب بگذرند اتفاق در آخر همان روز شترى در آب افتاده و به سهولت بآنجانب بيرون رفت لا جرم بوضوح پيوست كه بىوسيلهء جسر از آن آب ميتوان گذشت و خاقان عالىمكان همانزمان از آنجا عبور فرموده شاهزادگان و امرا و لشگريان نيز مانند باد از آب عبور نمودند چنانچه در وقت نماز خفتن هيچكس در جزيره نماند و نزديك به نيمشب آب طغيان