غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
192
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
متوجه قندز گشت و بعد از طى منازل به ظاهر آن بلده رسيده كنار آب نيكى مضرب سرادقات سلطنت و اقبال شد و عساكر ظفر مآثر قندز درميان گرفته را در برابر قلعه مقابل كوب ساختند و در اكثر ايام از آن زمان كه نير عالمافروز بر فراز حصار نيلگون گردون تيغ زرنگار از نيام افق برميكشيد تا وقتى كه سپر سيمين هلال بر سپهر برين ظاهر و هويدا ميگرديد دلاوران لشگر منصور بپاى جلادت نزديك بخندق قندز رفته صف قتال مىآراستند و مردم شهر بر زبر برج و باره از سر جان كه متاعيست بس گران برميخواستند تير دلدوز ترك بر تارك سركشان ميدوخت و پيكان خارا گداز شعلات جانسوز در فضاى هوا مىافروخت غرش كمان رعد صداى مرك به گوش هوش پردلان مىرساند و تير تخش مانند خون در شريان سريان كرده جان را از آميزش تن ميرهاند نظم ز باريدن تير همچون تگرك * بهر گوشه برخواست طوفان مرك ز غريدن كوس خالى دماغ * نهان گشت از ديده روى فراغ و چون سلطانمحمود ميرزا مراجعت خاقان منصور را از ارهنك معلوم نمود و قضيهء محاربه و محاصره قندز را شنود هزار سوار از دليران روز پيكار انتخاب كرده سردارى آن سپاه را به محمد ايلچى بوغا كه از ساير امراء حصار بمزيد جلادت و مردانگى امتياز داشت مفوض گردانيد و او را فرمود كه بر لشگر ظفر اثر خاقان منصور شبيخون زده دست بردى نمايد و محمد ايلچى بوغا متكفل آن خدمت گشته در غايت سرعت قدم در راه نهاد و از معبرى غير مشهور از آب آمويه عبور نموده نيم شبى بكنار اردوى همايون رسيد و بنابر آنكه لشگريان مواكب گردون مراتب بموجب فرموده خاقان فريدونفر نزديك يكديگر فرود آمده بودند و خيمها را طناب به اطناب رسانيده محمد ايلچى بوغا نتوانست كه بمعسكر فيروزى اثر درآيد و به خيال آن كه هرگاه سورن اندازد شايد كه جمعى از عساكر نصرت مآثر قدم در ميدان مقابله و مقاتله نهند و بدين جهة آشوبى در اردو وقوع يابد آغاز فرياد و فغان كرد و چون آواز سورن بسمع خاقان صفشكن رسيد فرمود كه تواچيان جار بامرا و بهادران رسانند كه اصلا از خيام خويش بيرون نيايند و بفرياد و فغان معاندان توجه ننمايند و چون محمد ايلچى بوغا ديد كه فايدهء بر ان غوغا مترتب نمىشود دم دركشيد و عنان ادبار بصوب كنار آب گردانيد بعد از آن خاقان منصور شاهزادگان و امرا و سرداران را مجتمع ساخته نظر التفات بجانب ابو الحسن ميرزا انداخت و آن شاهزاده سعادتمند را بانعام اسب كوهپيكر هامون نورد سرافراز گردانيده فرمود كه با سه هزار سوار تيغگذار از عقب محمد ايلچى بوغا نهضت نمايد و ابو الحسن ميرزا برحسب فرموده روى به راه آورد و پادشاه عالىجاه متعاقب سه هزار سوار ديگر بمدد ارسال داشت و ابو الحسن ميرزا در كنار آب بمخالفان خذلان مآب رسيده در ساعت دليران موكب عالى بباد حمله آتش قتال التهاب دادند و محمد ايلچى بوغاتاب مقاومت در حيز مكنت خويش نديده عنان بوادى فرار گردانيد و قصد كرد كه در كشتى نشسته خود را از درياى هيجا بساحل نجات رساند و در محلى كه قدم در سفينه نهاد تيرى عمرفرسا از شصت قضا گشاد يافته زورق حيات او را غريق لجهء فنا گردانيد و نسيم